تبلیغات
وصال - مطالب حافظ
وصال

.

یکشنبه 16 خرداد 1389

نوع مطلب :دل نوشته، حافظ، 

خدایا رهایم مکن...

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست در این شهر که قانع شده‌اند شاهبازان طریقت به مقام مگسی
دوش در خیل غلامان درش می‌رفتم گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی
با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی
لمع البرق من الطور و آنست به فلعلی لک آت بشهاب قبس
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی
چند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ یسر الله طریقا بک یا ملتمسی


حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

پنجشنبه 29 مرداد 1388

نوع مطلب :دل نوشته، حافظ، 

میگم چقدر سخته  بخوای بین عقل و احساست یکی رو انتخاب کنی.

چقدر خوبه عقل و احساست یه چیز بگن. اونوقت همه چیز آسون میشه.

چه زیبا گفت حضرت حافظ:

هر آن كه جانب اهل خدا نگه دارد    

    خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست    

    كه آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پاى    

    فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست كه معشوق نگسلد پیمان    

    نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینى   

    ز روى لطف بگویش كه جا نگه دارد

نگه نداشت دلم و جاى رنجش نیست   

    ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد

سرو ز رو دل و جانم فداى آن یارى    

    كه حق صحبت و مهر و وفا نگه دارد

غبار راهگذارت كجاست تا حافظ
به یادگار نسیم صبا نگه دارد


خدایا به همه آرامش بده .

دوشنبه 4 خرداد 1388

نوع مطلب :دل نوشته، حافظ، 

سلام

فکر میکنم تا هشتم تیر این آخرین پستم باشه.

اردیبهشت هم تموم شد.قشنگ ترین فصل سال.

بااینکه عاشق اسفندماه هستم , اردیبهشت رو هم خیلی دوست دارم.

اینروزا آرامش عجیبی دارم.لحظه لحظه های این روزها برام قشنگه .

احساس رهایی میکنم .

راستی گلای یاس تو حیاطمون باز شده , شبا وقتی بابای عزیزم پنجره رو باز میکنه بوی یاس کل فضای خونه رو فرا میگیره .

صبح ها وقتی بیدار میشم یه سر میرم حیاط یه نفس عمیق میکشم بعد میرم به گلای یاس که رو دیوار هستن و دور تا دور حیاط رو احاطه کردن لبخند میزنم , بعد به رز های قرمز و نارنجی که تو باغچه وسط حیاط نشستن سلام میکنم. راستی با درخت اننجیرو آلو هم احوال پرسی میکنم ,آخه حالشون مساعد نیست .

بوته های توت فرنگی هم موقع سلام به رزا برام دست تکون میدن .چقدر قشنگن این کوچولوها قرمز!

داشت یادم میرفت با بامبو های داخل گلدونه کناره پذیرایی هم هر روز صحبت میکنم , هر روز بهشون میگم که از دیروز چقدر زیباتر شدن .

بعد میرم بابای عزیزو صدا میزنم یه سلام ... صبح بخیر ه پر انرژی بهش میدم .میگم پاشو بابا یی ببین چقدر هوا قشنگه ,بیا برو تو حیات یه نفس عمیق بکش ........................... .

مامان مهربونم ,خودش فعاله هر روز صبح به اتفاق یکی از دوستانه محترمش میرن پیاده روی .

این روزا خیلی قشنگن .

هر روز صبح به چهره ی قشنگ و مهربون مامان و بابا نگاه میکنم و از  خداوند به خاطر اینکه دو گل زیبا به من اعطا کرده  سپاس گذارم. مهربون خدا , ممنونم.

خدایا به همه آرامش بده .

و یکی دیگه از غزل های  زیبای حضرت حافظ:

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
 
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
             آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
             اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار
طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد
             برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
             ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
             آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
            فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

 


شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

شنبه 24 اسفند 1387

نوع مطلب :دل نوشته، حافظ، 

دیروز یه پسر بچه تو مترو فال میفروخت ؛ منم نیت کردم و یکی خریدم:

شاهد آن نیست که مویی و میانی داردشیوه حور و پری گر چه لطیف است ولیچشمه چشم مرا ای گل خندان دریابگوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جادل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردیخم ابروی تو در صنعت تیراندازیدر ره عشق نشد کس به یقین محرم رازبا خرابات نشینان ز کرامات ملافمرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرایمدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش

 

بنده طلعت آن باش که آنی داردخوبی آن است و لطافت که فلانی داردکه به امید تو خوش آب روانی داردنه سواریست که در دست عنانی داردآری آری سخن عشق نشانی داردبرده از دست هر آن کس که کمانی داردهر کسی بر حسب فکر گمانی داردهر سخن وقتی و هر نکته مکانی داردهر بهاری که به دنباله خزانی داردکلک ما نیز زبانی و بیانی دارد


دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

یکشنبه 4 آذر 1386

نوع مطلب :حافظ، 

وصل الله علی محمد وال الطاهرین

وعجل فرج ال محمد

اینم یکی دیگه از غزلیات حضرت حافظ هست که من خیلی دوسش دارم.

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند          نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش    که یک کرشمه تلافی صدجفا بکند

زملک تا ملکوتش حجاب بردارند

هر انکه خدمت جام جهان نما بکند

طبیب عشق مسیحا دم است ومشفق لیک       چودرد در تو نبیند که را دوا بکند

 تو با خدای خود انداز وکار دل خوش دار        که رحم اگر نکند مد عی خدا بکند

زبخت خفته ملولم بود که بیداری                به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

بسوخت حافظ وبویی به زلف یار نبرد

مگر دلالت این دولتش صبا بکند


دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

پنجشنبه 26 مهر 1386

نوع مطلب :حافظ، 

وچه زیبا گفت حضرت حافظ:

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
                                    حافظ


گفتم غم تو دارم،گفتا غمت سر آید

پنجشنبه 26 مهر 1386

نوع مطلب :حافظ، 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
*******
غمت سرآید

گفتم غم تو دارم ،گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو ،گفتا اگر بر آید
گفتم ز مهرورزان ،رسم وفا بیاموز
گفتا زخوبرویان ، این کار کمترآید

گفتم که بر خیالت ،راه نظر ببندم

گفتا که شبرو است او ، از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت ، گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی ، هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی ، کز باغ خلد خیزد

گفتا خنک نسیمی ، کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ، ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن ، کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت ، کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس ، تا وقت آن در آید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد؟

گفتا خموش حافظ ، کاین غصه هم سر آید 


ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی -دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

چهارشنبه 25 مهر 1386

نوع مطلب :حافظ، 


ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همیکردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كد آهنگ