<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>وصال </title>
    <subtitle></subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-05-22T11:17:45+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>آخرین جمعه سال 90</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/203"/>
        <published>2012-03-16T15:30:26+01:00</published>
        <updated>2012-03-16T15:30:26+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/203</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>انقدر غرق دنیایم شدم که فراموش کردم که امروز جمعه ی آخر سال هست .
امروز مثل رسم هر ساله مامان و بابا رفتن&amp;nbsp; بهشت زهرا ،تو برنامه ام بود که حتما برم اما چون خوابم میومد نرفتم .
میدونم که چه اشتباه بزرگی کردم ،میدانم آقاجون و باباحاجی چشم براهم بودن .
راستش دیدن هفت سین ها بر سر مزارها ؛خفه ام میکرد .
تنگ ماهی قرمز ؛سبزه ها...
میدانم میشود زیباتر نگاه کرد تا احساس خفگی نکرد ....اما .........بگذریم.
یه ربع پیش فاطمه دوست خوب دوران دانشگاهم پیامک داد .
محتوای پیامکش:
آسمان غرق خیال است ك</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/203"><![CDATA[<P><FONT color=#ffff00>انقدر غرق دنیایم شدم که فراموش کردم که امروز جمعه ی آخر سال هست .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>امروز مثل رسم هر ساله مامان و بابا رفتن&nbsp; بهشت زهرا ،تو برنامه ام بود که حتما برم اما چون خوابم میومد نرفتم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>میدونم که چه اشتباه بزرگی کردم ،میدانم آقاجون و باباحاجی چشم براهم بودن .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>راستش دیدن هفت سین ها بر سر مزارها ؛خفه ام میکرد .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>تنگ ماهی قرمز ؛سبزه ها...</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>میدانم میشود زیباتر نگاه کرد تا احساس خفگی نکرد ....اما .........بگذریم.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>یه ربع پیش فاطمه دوست خوب دوران دانشگاهم پیامک داد .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>محتوای پیامکش:</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>آسمان غرق خیال است كجایی آقا </FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آخرین جمعه ی سال است كجایی آقا</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یك نفس عاشق اگر بود زمین میفهمید</FONT></P>
<P align=baseline><FONT color=#ffff00>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عاشقی بیتو محال است كجایی آقا</FONT></P>
<P align=baseline><FONT color=#ffff00></FONT>&nbsp;</P>
<P align=baseline><FONT color=#ffff00>یه طوری شدم راستش ،آقا شرمندم ،خیلی نسبت به شما بی توجه هستم .</FONT></P>
<P align=baseline><FONT color=#ffff00>سال تموم شد .آقا نیومد.</FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اسفند ماه من </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/202"/>
        <published>2012-03-16T06:13:25+01:00</published>
        <updated>2012-03-16T06:13:25+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/202</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>
روی&amp;nbsp; یکی از صندلی ها&amp;nbsp; واقع در اتاق خانوم ها مینشینم ،چند نفری باهم در حال گپ و گفت هستند کمی به حرف هایشان گوش میدهم ،نگاهشان میکنم ، هر از گاهی با لبخندی همراهیشان میکنم و نگاهم را&amp;nbsp; هر بار که کسی میخواهد حرف بزند از نفر قبلی میگیرم و به نفر بعدی میدهم ،مدتی این کار را ادامه میدهم تا به این نتیجه میرسم که حرفهایشان با افکارم سنخیتی ندارد و بطور نا محسوس در حالی که نگاهم&amp;nbsp; حرف هایشان را دنبال میکند نه حواسم ،در کیفم را باز میکنم و موبایلم را که سایلنت کرده بودم&amp;nbsp; از قبل چ</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/202"><![CDATA[<font style="background-color: rgb(0, 0, 0);">
</font><p><font style="background-color: rgb(0, 0, 0);" color="#ffccff">روی&nbsp; یکی از صندلی ها&nbsp; واقع در اتاق خانوم ها مینشینم ،چند نفری باهم در حال گپ و گفت هستند کمی به حرف هایشان گوش میدهم ،نگاهشان میکنم ، هر از گاهی با لبخندی همراهیشان میکنم و نگاهم را&nbsp; هر بار که کسی میخواهد حرف بزند از نفر قبلی میگیرم و به نفر بعدی میدهم ،مدتی این کار را ادامه میدهم تا به این نتیجه میرسم که حرفهایشان با افکارم سنخیتی ندارد و بطور نا محسوس در حالی که نگاهم&nbsp; حرف هایشان را دنبال میکند نه حواسم ،در کیفم را باز میکنم و موبایلم را که سایلنت کرده بودم&nbsp; از قبل چک میکنم ،چندتا تماس پاسخ نداده با چندتا پیامک تبلیغاتی و البته 3تا پیامک&nbsp; از دوستانم ، باز برای لحظه ای نگاهشان میکنم و برای خالی نبودن عریضه سری به معنای تایید تکان میدهم&nbsp; ،گوشیمو تو کیف میزارم و تقویم سال 90 رو از کیف در میارم ،از صفحه ی اول بازش میکنم ،یاد پایان سال 89 میفتم که آقای علیمحمدی&nbsp; داشت ازین تقویم ها به بچه ها میداد ، نفس عمیقی میکشم و آن را&nbsp; خالی میکنم&nbsp; ،شروع میکنم به ورق زدن ،از اردیبهشت زیبایم میگذرم&nbsp; ،همه&nbsp; ی روزها&nbsp; با جزئیاتش از جلو چشمانم عبور میکند&nbsp; .</font></p><p><font style="background-color: rgb(0, 0, 0);" color="#ffccff">چقدر همه چیز زود گذشت ،باید بشینم اهداف سال 91 رو برای خودم بنویسم تا مثل الان بتونم&nbsp; ببینم به چیا رسیدم و به چیا نرسیدم ،یا اصلا خوبه که به خواسته هام رسیدم یا اگه نمیرسیدم شرایط بهتری داشتم .</font></p><p><font style="background-color: rgb(0, 0, 0);" color="#ffccff">چقدر خدارو در نظر داشتم&nbsp; در کارهایم ؟!</font></p><p><font style="background-color: rgb(0, 0, 0);" color="#ffccff">مهربان خدا ، سپاسگذارم .</font></p><font style="background-color: rgb(0, 0, 0);">

</font>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>ماه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/201"/>
        <published>2012-03-09T01:55:04+01:00</published>
        <updated>2012-03-09T01:55:04+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/201</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>
کار که تموم میشه نگاه به ساعت می اندازم&amp;nbsp; و میبینم عقربه ی بزرگ روی عدد 11ایستاده و عقربه کوچیکه داره تلاش میکنه تا به 9 نزدیک بشه&amp;nbsp; .وسایلامو جمع میکنم و با پانته آ و آرزو از محل کار خارج میشیم .وارد&amp;nbsp; فضای باز که میشم مثل همیشه نفس عمیقی میکشم&amp;nbsp; و نگاهم را به آسمان میگردانم و&amp;nbsp; ماه نازنینم را بر فراز درخت های کاج&amp;nbsp; به همراه دو ستاره میبینم ،آسمان صاف و زلال هست .توجه بچه ها رو به آسمان جلب میکنم .خیلی زیبا س مثل همیشه .&amp;nbsp;&amp;nbsp;

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/201"><![CDATA[<font color="#ccccff">
</font><p><font color="#ccccff">کار که تموم میشه نگاه به ساعت می اندازم&nbsp; و میبینم عقربه ی بزرگ روی عدد 11ایستاده و عقربه کوچیکه داره تلاش میکنه تا به 9 نزدیک بشه&nbsp; .</font></p><p><font color="#ccccff">وسایلامو جمع میکنم و با پانته آ و آرزو از محل کار خارج میشیم .</font></p><p><font color="#ccccff">وارد&nbsp; فضای باز که میشم مثل همیشه نفس عمیقی میکشم&nbsp; و نگاهم را به آسمان میگردانم و&nbsp; ماه نازنینم را بر فراز درخت های کاج&nbsp; به همراه دو ستاره میبینم ،آسمان صاف و زلال هست .</font></p><p><font color="#ccccff">توجه بچه ها رو به آسمان جلب میکنم .</font></p><p><font color="#ccccff">خیلی زیبا س مثل همیشه .</font></p><p><font color="#ccccff"></font>&nbsp;</p><p><font color="#ccccff"></font>&nbsp;</p><font color="#ccccff">

</font>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>گوگل </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/200"/>
        <published>2012-02-18T07:12:22+01:00</published>
        <updated>2012-02-18T07:12:22+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/200</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>مهربانان سلام .
این روزها کامنت های زیادی ازتون دارم که میگویید داشتیم در گوگل سرچ میکردیم که به اینجا رسیدیم.
براستی اینجا همانجایی بود که میخواستین؟
یا پس باز کردن وبلاگ و خواندن روزمرگی های&amp;nbsp; یک نفر ،پکر شدین ؟
بین شما بازدید کنندگان آیا افرادی وجود دارد که دلش بخواهد باز به این وبلاگ برگردد و خواننده اش&amp;nbsp; باقی بماند؟
آمدنتان برایم جالب نیست ،چون میدانم گوگل شما را به اینجا هدایت نموده ، اما ابراز محبت هایتان برایم جالب مینماید .
آخر اینجا از چیزی سخن به میان نیامده که جواب گوی </summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/200"><![CDATA[<P><FONT color=#ffcccc>مهربانان سلام .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcccc>این روزها کامنت های زیادی ازتون دارم که میگویید داشتیم در گوگل سرچ میکردیم که به اینجا رسیدیم.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcccc>براستی اینجا همانجایی بود که میخواستین؟</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcccc>یا پس باز کردن وبلاگ و خواندن روزمرگی های&nbsp; یک نفر ،پکر شدین ؟</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcccc>بین شما بازدید کنندگان آیا افرادی وجود دارد که دلش بخواهد باز به این وبلاگ برگردد و خواننده اش&nbsp; باقی بماند؟</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcccc>آمدنتان برایم جالب نیست ،چون میدانم گوگل شما را به اینجا هدایت نموده ، اما ابراز محبت هایتان برایم جالب مینماید .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcccc>آخر اینجا از چیزی سخن به میان نیامده که جواب گوی نیاز کسی باشد!</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcccc></FONT>&nbsp;</P>
<P><FONT color=#ffcccc><STRONG>چه سرچ میکردین که وصال رویارویتان قرار گرفت ؟</STRONG></FONT></P>
<P>&nbsp;</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>من خوب و آرامم ،همین مرا بس هست .</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/199"/>
        <published>2012-02-12T03:23:26+01:00</published>
        <updated>2012-02-12T03:23:26+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/199</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>سلام
اینجا که آمدم ،خوب هست ،شکر .
براستی خوب هست .
فقط گاه گاهی دلتنگ میشوم .
اینجا کمتر میتوانم صدای جیک جیک گنجشک ها را بشنوم ،از وقتی آمدم دیگر رزی ندیدم که با دیدنم لبخند بزند ؟
از پنجره ی بالکن آشپزخانه میتوانم درخت های انجیر و خرمالوی مجتمع پشتی را ببینم اما ...
اما انگار خیلی برای &amp;nbsp;آنها غریبه ام ،حال و هوای انجیر وسط حیاط خانه ی کرج را هیچ جا ندیدم ،مهربانیهایش همیشه شرمنده ام میکرد .
گاهی که کمی کارم بیشتر به طول می انجامد و وقتی به خانه میرسم آسمان پرده ی سیاهش را کشیده ،هن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/199"><![CDATA[<P><FONT color=#33ccff>سلام</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>اینجا که آمدم ،خوب هست ،شکر .</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>براستی خوب هست .</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>فقط گاه گاهی دلتنگ میشوم .</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>اینجا کمتر میتوانم صدای جیک جیک گنجشک ها را بشنوم ،از وقتی آمدم دیگر رزی ندیدم که با دیدنم لبخند بزند ؟</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>از پنجره ی بالکن آشپزخانه میتوانم درخت های انجیر و خرمالوی مجتمع پشتی را ببینم اما ...</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>اما انگار خیلی برای &nbsp;آنها غریبه ام ،حال و هوای انجیر وسط حیاط خانه ی کرج را هیچ جا ندیدم ،مهربانیهایش همیشه شرمنده ام میکرد .</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>گاهی که کمی کارم بیشتر به طول می انجامد و وقتی به خانه میرسم آسمان پرده ی سیاهش را کشیده ،هنوز هم مثل سابق با شعف به آسمان شب مینگرم و به دنبال ماه&nbsp; و بعد&nbsp;صورت فلکی جبار میگردم ،اینجاهم آسمانش به رنگ آسمان حیاط خانه ی کرج هست ،اما ... حال و هوایش متفاوت .</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>سرمه ای آسمان شب با نقره ای ماه زیبایم ،در اینجا گویی از من خیلی دورتر شده ،کم رنگ و غبار آلود .</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>همه چیز گویی مثل گذشته هست ،من هنوز مانوس نشده ام .</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>من خوب و آرامم ،همین مرا بس هست .</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff>خدایم از آرامشی که به من عطا نمودی ممنونم.</FONT></P>
<P><FONT color=#33ccff></FONT>&nbsp;</P>
<P><FONT color=#33ccff></FONT>&nbsp;</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>خدایم به من معرفت عطا کن </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/198"/>
        <published>2011-11-19T10:42:41+01:00</published>
        <updated>2011-11-19T10:42:41+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/198</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>هر روز که میگذرد وابستگیم به دنیا بیش از پیش میشود.
خدایم طاقت دوری از اون دو هدیه ای که از آغاز زندگیم به من عطا نمودی را ندارم .
حس میکنم قلسفه ی آفرینشم را فراموش کرده ام .
خدایم به من معرفت عطا کن تا کیفیت زندگیم را بهتر کنم .
مهربان خدای ....مرا از شاکرینت قرار بده&amp;nbsp; .
مهربانا همه ی مریض ها را شفا بده .</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/198"><![CDATA[<P><FONT color=#ccccff>هر روز که میگذرد وابستگیم به دنیا بیش از پیش میشود.</FONT></P>
<P><FONT color=#ccccff>خدایم طاقت دوری از اون دو هدیه ای که از آغاز زندگیم به من عطا نمودی را ندارم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ccccff>حس میکنم قلسفه ی آفرینشم را فراموش کرده ام .</FONT></P>
<P><FONT color=#ccccff>خدایم به من معرفت عطا کن تا کیفیت زندگیم را بهتر کنم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ccccff>مهربان خدای ....مرا از شاکرینت قرار بده&nbsp; .</FONT></P>
<P><FONT color=#ccccff>مهربانا همه ی مریض ها را شفا بده .</FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>هر روز برایت صدقه می اندازم تا دلم آرام گیرد </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/197"/>
        <published>2011-10-22T07:41:16+01:00</published>
        <updated>2011-10-22T07:41:16+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/197</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>یک هفته ای میشود که ندیدمت ،بیشتر، امروز میشود 9 روز.
دلم برایت تنگ شده ،زیاد .
میدانم تقریبا هر روز تماس میگیری ،شماره ات را که میبینم ،مامان رو صدا میزنم تا پاسخگویت باشد .
امروز صبح که مامان مهربون،تماس گرفت و &amp;nbsp;نماز صبح بیدارت کرد ،شنیدم احوالم را میپرسیدی ،میدانم بی نهایت دوستم داری ،بدان من هم بی نهایت دوستت دارم و سخت نیازمندت هستم .
میدانم نمیخواستی برنجانیم ،اما من از تو دلم شکست ،میدانم خیلی حساس شده ام ،راست میگویی من همیشه حساس بودم .
میدانی هر روز برایت صدقه می اندازم تا دل</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/197"><![CDATA[<P><FONT color=#ffcc33>یک هفته ای میشود که ندیدمت ،بیشتر، امروز میشود 9 روز.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>دلم برایت تنگ شده ،زیاد .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>میدانم تقریبا هر روز تماس میگیری ،شماره ات را که میبینم ،مامان رو صدا میزنم تا پاسخگویت باشد .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>امروز صبح که مامان مهربون،تماس گرفت و &nbsp;نماز صبح بیدارت کرد ،شنیدم احوالم را میپرسیدی ،میدانم بی نهایت دوستم داری ،بدان من هم بی نهایت دوستت دارم و سخت نیازمندت هستم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>میدانم نمیخواستی برنجانیم ،اما من از تو دلم شکست ،میدانم خیلی حساس شده ام ،راست میگویی من همیشه حساس بودم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>میدانی هر روز برایت صدقه می اندازم تا دلم آرام گیرد ؟میدانی چقدر دل تنگت شده ام ؟</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>میدانی چقدر با خودم مقابله میکنم تا با تو تماس نگیرم ؟!</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>میدانم روزی افسوس این روزها را خواهم خورد ،لحظه لحظه در کنار تو بودن برایم شیرین هست .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>خدا کند همه چیز تمام شود و زودتر سه تایمان دوباره در کنار هم باشیم ،</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>من اعتراف میکنم که خیلی کم طاقت شده ام&nbsp; .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>از من دلگیر نباش .اینطوری برای دوتایمان بهتر هست.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>بابای نازنینم دوستت دارم .</FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نارنجی </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/196"/>
        <published>2011-10-22T07:31:46+01:00</published>
        <updated>2011-10-22T07:31:46+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/196</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>زرد و نارنجی های پاییز، روحیه ام را عوض کرده است .
...............
این روزها تصمیم گرفتم فقط به تو فکر کنم ،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbs</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/196"><![CDATA[<P><FONT color=#ffff33>زرد </FONT><FONT color=#cccccc>و </FONT><FONT color=#ff6600>نارنجی </FONT><FONT color=#cccccc>های پاییز، روحیه ام را عوض کرده است .</FONT></P>
<P><FONT color=#cccccc>...............</FONT></P>
<P><FONT color=#cccccc>این روزها تصمیم گرفتم فقط به تو فکر کنم ،</FONT></P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <FONT color=#cccccc>به </FONT><FONT color=#00cccc>تو </FONT><FONT color=#cccccc>.</FONT></P>
<P>&nbsp;</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>لبخند میزنم به همه ی زیبایی ها .</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/195"/>
        <published>2011-10-08T04:30:54+01:00</published>
        <updated>2011-10-08T04:30:54+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/195</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>لبخند میزنم به همه ی زیبایی ها .
من همیشه مدیون محبت هایت بوده ام ،لبخند مهربانت را از من هیچ وقت دریغ نکن .

میلاد امام رضا علیه السلام را به دوستان عزیزم تبریک میگم .
داشتم چندتا حدیث از امام رضا میخوندم ،گفتم شما هم بخونین:
من خوندم و امیدوارم بتونم عمل کنم .
&amp;nbsp;وَ طَنَطنُتِهم بِاللَّیل وَ لکِن انظُرُوا إلی صِدقِ الحَدیثِ وَ أداءِ الأمانَةِ؛
به بسیاری نماز و روزه و زیادی حجّ و احسان و زمزمه‌شان در شب منگرید بلکه به راستی سخن و امانت داریشان بنگرید.
&amp;nbsp;

صدیقُ کلُّ امرئٍ عَقلُه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/195"><![CDATA[<P align=center><FONT color=#ffccff><STRONG>لبخند میزنم به همه ی زیبایی ها .</STRONG></FONT></P>
<P align=center><STRONG><FONT color=#ffccff>من همیشه مدیون محبت هایت بوده ام ،لبخند مهربانت را از من هیچ وقت دریغ نکن .</FONT></STRONG></P>
<P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="کبوتران حرم امام رضا(ع)" align=baseline src="http://up.vatandownload.com/images/f1rw42hchr49l401ew04.jpg"></P>
<P align=center><FONT color=#66ff99 size=2><STRONG>میلاد امام رضا علیه السلام را به دوستان عزیزم تبریک میگم .</STRONG></FONT></P>
<P align=right><FONT color=#cccccc>داشتم چندتا حدیث از امام رضا میخوندم ،گفتم شما هم بخونین:</FONT></P>
<P align=right><FONT color=#cccccc>من خوندم و امیدوارم بتونم عمل کنم .</FONT></P>
<P align=right><FONT color=#33cc00>&nbsp;وَ طَنَطنُتِهم بِاللَّیل وَ لکِن انظُرُوا إلی صِدقِ الحَدیثِ وَ أداءِ الأمانَةِ؛</FONT></P>
<P align=right><FONT color=#ffcc66>به بسیاری نماز و روزه و زیادی حجّ و احسان و زمزمه‌شان در شب منگرید بلکه به راستی سخن و امانت داریشان بنگرید.</FONT></P>
<P align=right><FONT color=#ffcc66></FONT>&nbsp;</P>
<P>
<P><FONT color=#33cc00>صدیقُ کلُّ امرئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّهُ جَهلُهُ؛</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc66>دوست هرکسی عقل اوست و دشمن هر کس نادانی اوست.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc66></FONT>&nbsp;</P>
<P style="LINE-HEIGHT: 25px; MARGIN-TOP: 0pt; MARGIN-BOTTOM: 0pt"><FONT color=#33cc00>إنّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا.<BR></FONT><FONT color=#ffcc66>اگر مردم زیبایی‌های سخنان ما را می‌شناختند، بی‌شک از ما پیروی می‌کردند.</FONT></P>
<P style="LINE-HEIGHT: 25px; MARGIN-TOP: 0pt; MARGIN-BOTTOM: 0pt"><FONT color=#ffcc66></FONT>&nbsp;</P>
<P dir=rtl><FONT color=#33cc00>أحسن الناس إیماناً أحسنهم خلقاً و ألطفهم باَهله، و اَنا اَلطفکم باَهلى</FONT></P>
<P dir=rtl><FONT color=#ffcc66>نیکوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلق‌ترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است</FONT></P>
<P dir=rtl><FONT color=#ffcc66></FONT>&nbsp;</P>
<P><FONT color=#33cc00>انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستد لوا على فقر الاخر. </FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc66>مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند. </FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc66></FONT>&nbsp;</P>
<P><FONT color=#33cc00>التَّواضُعُ أن تُعطِیَ النّاسَ مَا تُحِبُّ أََََن تُعطاهُ.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc66>تواضع آن است که آنچه را که دوست می داری مردم به تو عطا کنند، تو به مردم عطا کنی.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc66></FONT>&nbsp;</P>
<P style="MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px"><FONT color=#33cc00>عَن اَبَائه عَن اَمیرالمومنینَ اَنه قالَ : تَعَطَّروا بِالاِستِغفارِ لَاتَفضَحَنَّکُم رَوائِحُ الذُّنوبِ. </FONT>
<P style="MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px"><FONT color=#33cc00></FONT>
<P style="MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px"><FONT color=#ffcc66>از پدر بزرگوارش روایت فرمود که: امیرالمومنین فرموده اند : بوسیله ی استغفار خود را خوشبو کنید ، مبادا بوی بد </FONT></P>
<P style="MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px"><FONT color=#ffcc66>گناهان شما را رسوا کند.</FONT></P>
<P style="MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px">&nbsp;</P>
<P style="MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px">&nbsp;</P>
<P style="MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px">&nbsp;</P>
<P style="MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px"><FONT color=#33cc00>اَحسِنِ الظَّنَّ بِالله فاِنَّ اللهَ&nbsp;عَزَّ وَ جَل یَقولُ : اَنَا عِندَ ظَنِّ عَبدی بِی فَلا یَظُنَّ بی الّا خَیراً.</FONT></P>
<P style="MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px"><FONT color=#33cc00></FONT>&nbsp;</P>
<P style="MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px"><FONT color=#ffcc66>گمان نیکو به خداوند داشته باش زیرا خداوند عز و جل می فرماید: من در نزد گمان بنده ام حاضرم پس بنده ام جز گمان خیر به من نداشته باش.</FONT></P>
<P style="MARGIN: 0px 10px" align=right>&nbsp;</P>
<P style="MARGIN: 0px 10px" align=right>&nbsp;</P>
<P><FONT color=#33cc00>ان الایمان افضل من الاسلام بدرجة, والتقـوى افضـل مـن الایمان بدرجة و لم یعط بنوآدم افضل من الیقین.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc66>ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است.</FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>لطفا برایم بنویسید </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/194"/>
        <published>2011-10-01T03:42:59+01:00</published>
        <updated>2011-10-01T03:42:59+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/194</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>میگفت از اینجا میروی و راحت میشوی .
دعا کن ما هم هر چه سریعتر از اینجا برویم .
مدام از شرایط زندگیش شکایت میکرد ،تمام حرفهایش را گوش میدادم ،گذاشتم آزادانه به بیان نظراتش بپردازد ،من همیشه اینکار را میکنم ،دوست دارم مخاطبم با من راحت باشد .
بعد برایش گفتم :من دلم برای همه چیز تنگ میشود ،برای همه ی آن چیز هایی که تو را و حتی مرا در این مدت رنجانده است ،من دلم برای همه خوبی ها و کاستی ها که به ناچار مجبور به تحملش بودم ،تنگ میشود ،که گفتم کاستی ها :نه که لایقش باشیم ،نه !
اما همان کمی ها و کاس</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/194"><![CDATA[<P><FONT color=#ffff33>میگفت از اینجا میروی و راحت میشوی .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff33>دعا کن ما هم هر چه سریعتر از اینجا برویم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff33>مدام از شرایط زندگیش شکایت میکرد ،تمام حرفهایش را گوش میدادم ،گذاشتم آزادانه به بیان نظراتش بپردازد ،من همیشه اینکار را میکنم ،دوست دارم مخاطبم با من راحت باشد .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff33>بعد برایش گفتم :من دلم برای همه چیز تنگ میشود ،برای همه ی آن چیز هایی که تو را و حتی مرا در این مدت رنجانده است ،من دلم برای همه خوبی ها و کاستی ها که به ناچار مجبور به تحملش بودم ،تنگ میشود ،که گفتم کاستی ها :نه که لایقش باشیم ،نه !</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff33>اما همان کمی ها و کاستی ها ،به من بینشی زیبا داد ،قدرت درکم را بالا برد ،بهتر میتوانم آدم ها را درک کنم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff33>گفت : نه ،تو خوشبختانه ،خاطرات بد ،در زندگیت نداشتی ،که حالا چنین سخن میگویی .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff33>گفتم نه من از تعلق خاطر سخن میگویم ،نه از خاطرات خوشم .</FONT></P>
<P>&nbsp;</P>
<P><FONT color=#ffcc33>دوستای خوبم ،حتما شما ها هم وقتی به گذشته نگاه میکنین ،ناخودآگاه احساس دلتنگی میکنید .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>این به این مفهوم نیست که گذشته ی شما بهتر از شرایط کنونیتان هست ،با من هم عقیده اید؟</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33><STRONG>لطفا برایم بنویسید ،من نوشته هایتان را میخوانم .</STRONG></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سلام فرنوش عزیز.</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/193"/>
        <published>2011-09-26T12:20:53+01:00</published>
        <updated>2011-09-26T12:20:53+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/193</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>سلام فرنوش عزیز.
من در اون سطحی که شما تصور میکنین نیستم ،ولی خوشحال میشم اگه بتونم خدمتی کنم.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/193"><![CDATA[<P><FONT color=#ffcc00>سلام فرنوش عزیز.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc00>من در اون سطحی که شما تصور میکنین نیستم ،ولی خوشحال میشم اگه بتونم خدمتی کنم.</FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>چقدر سوژه هایم برای خندیدن کم اند.</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/192"/>
        <published>2011-09-15T02:17:48+01:00</published>
        <updated>2011-09-15T02:17:48+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/192</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>چقدر سوژه هایم برای خندیدن کم اند.
در اطرافم پر اند آدم هایی که از هرچیز سوژه ای برای خندیدن درست میکنند و من در این اندیشه ام که من نرمالم یا آنها .
برسی شان که میکنم&amp;nbsp;،به این باور میرسم که &amp;nbsp;چقدر سطحی به همه چیز مینگرند.
چقدر افق دیدگاه هایم از آنها دور است .
این را نگفتم که خود را تصدیق کنم ،من واقعا در عجبم!!!
شما چطور ،آیا سوژه هایتان برای خنده بسیارند؟</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/192"><![CDATA[<P><FONT color=#ffff00>چقدر سوژه هایم برای خندیدن کم اند.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>در اطرافم پر اند آدم هایی که از هرچیز سوژه ای برای خندیدن درست میکنند و من در این اندیشه ام که من نرمالم یا آنها .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>برسی شان که میکنم&nbsp;،به این باور میرسم که &nbsp;چقدر سطحی به همه چیز مینگرند.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>چقدر افق دیدگاه هایم از آنها دور است .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00>این را نگفتم که خود را تصدیق کنم ،من واقعا در عجبم!!!</FONT></P>
<P><FONT color=#ffff00><STRONG>شما چطور ،آیا سوژه هایتان برای خنده بسیارند؟</STRONG></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دست به دستانش دراز میکردم برای چیدن محبت هایش.</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/191"/>
        <published>2011-08-18T02:43:21+01:00</published>
        <updated>2011-08-18T02:43:21+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/191</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>به خانه که می آیم ساعت 11:30 دقیقه ی شب هست ،بابای خوبم اولین دست چین های تنها درخت میوه ی باقی مانده در حیاط را برایم می آورد .
با تعجب میگویم مگه رسیدن این ناقلاها؟!!!
فردای آن شب به حیاط میروم به باغچه می نگرم ،رزهای سپید را میبینم که گلهایش خشک شده ،مات در جایش به من خیره نگاه میکند و من شرمنده اش میشوم .
رزهای قرمز و نارنجی هنوز طاقت دارند .
به انجیر بخشنده ی وسط باغچه نگاه میکنم ،باورم نمیشود &amp;nbsp;که میوه هایش تک و توک رسیده اند .
من که همیشه با یک ولع خاصی دست به دستانش دراز میکردم </summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/191"><![CDATA[<P><FONT color=#ffcc33>به خانه که می آیم ساعت 11:30 دقیقه ی شب هست ،بابای خوبم اولین دست چین های تنها درخت میوه ی باقی مانده در حیاط را برایم می آورد .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>با تعجب میگویم مگه رسیدن این ناقلاها؟!!!</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>فردای آن شب به حیاط میروم به باغچه می نگرم ،رزهای سپید را میبینم که گلهایش خشک شده ،مات در جایش به من خیره نگاه میکند و من شرمنده اش میشوم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>رزهای قرمز و نارنجی هنوز طاقت دارند .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>به انجیر بخشنده ی وسط باغچه نگاه میکنم ،باورم نمیشود &nbsp;که میوه هایش تک و توک رسیده اند .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>من که همیشه با یک ولع خاصی دست به دستانش دراز میکردم برای چیدن محبت هایش ،اینبار فقط نگاهش کردم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>چه بی تفاوت شده ام !!!!</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>ناراحتی اهالی باغچه را با تمام وجودم حس میکنم ،کاش احساسم را میفهمیدین ...</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>به چه می اندیشم ؟به اینکه همه یتان برایم تبدیل به خاطره میشوین و من دلم برایتان لحظه لحظه تنگ میشود.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>حالم از این همه رقت احساس بهم میخورد .لطافت افکارم برایم آزار دهنده شده است .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>این همه تعلق خاطر ،نکند تخریبم کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>برایم استخاره کرد در نیمه های شب</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/190"/>
        <published>2011-07-27T09:51:53+01:00</published>
        <updated>2011-07-27T09:51:53+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/190</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>برایم استخاره کرد در نیمه های شب
من در اوج خواب ،همچون دخترکی زیبا آرمیده بودم .
دستان نرمش را بر صورتم حس میکنم که موهایم را کنار میزند ،با صدای لطیفش میگوید : پاشو مامان جان نماز صبح هست .
مینشینم ،خستگی هایم را به یاد می آورم دیروزم را که چه بد بر من گذشت در محل کارم .
لباس سپید مامان مرا در آرامشی فرو میبرد و چشمانم بی اختیار بسته میشود ،میگوید :برایت استخاره کردم .
من با دلواپسی میگویم :خدایم چه گفت ؟
مامان مهربانم میگوید :اول پاشو وضو بگیر تا برایت بگویم .
تلو تلو خوران از تخت پایین</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/190"><![CDATA[<P><FONT color=#ffcc33>برایم استخاره کرد در نیمه های شب</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>من در اوج خواب ،همچون دخترکی زیبا آرمیده بودم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>دستان نرمش را بر صورتم حس میکنم که موهایم را کنار میزند ،با صدای لطیفش میگوید : پاشو مامان جان نماز صبح هست .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>مینشینم ،خستگی هایم را به یاد می آورم دیروزم را که چه بد بر من گذشت در محل کارم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>لباس سپید مامان مرا در آرامشی فرو میبرد و چشمانم بی اختیار بسته میشود ،میگوید :برایت استخاره کردم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>من با دلواپسی میگویم :خدایم چه گفت ؟</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>مامان مهربانم میگوید :اول پاشو وضو بگیر تا برایت بگویم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>تلو تلو خوران از تخت پایین می آیم ،دلش نمیاید معطلم کند ،با لبخند میگوید خوب آمد .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffcc33>برو وضو بگیر تا بگویم خدایت چه زیبا با تو سخن به میان می آورد .</FONT></P>
<P><FONT color=#66ffff>سوره ی نور - آیه ی 11</FONT></P>
<P><FONT color=#66ffff>هماناآن گروه منافقان كه بهتان به شمامسلمانان بستند،نپنداریدكه ضرری به آبروی شما میرسد،بلكه خیروثواب نیزخواهیدیافت،وهریك ازآنها به عقاب اعمال خودخواهندرسید،و هر كس ازمنافقان كه راس ومنشاء این بهتان بزرگ گشت،هم اوبه عذابی سخت معذب خواهدشد. </FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>من به حضورتان عادت کردم .</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://vesal786.mihanblog.com/post/188"/>
        <published>2011-07-21T01:24:09+01:00</published>
        <updated>2011-07-21T01:24:09+01:00</updated>
        <id>tag:http://vesal786.mihanblog.com/post/188</id>
        <author>
            <name>وصال </name>
        </author>
        <summary>گیر داده بود که تو به کسی علاقه مند&amp;nbsp; هستی؟
مانده بودم چه بگویم؟
نه آنکه در صدد انکار باشم ،نه؟ اینکه آیا تعریفش از علاقه مندی&amp;nbsp; با من یکیست یا نه ؟
&amp;nbsp;
میگفت از نوشته هایت چنین برداشت می شود .
گفتم :میگذارم خواننده هر طور میخواهد قضاوت کند ،این طبیعت نویسندگیست ،من مینویسم :تو&amp;nbsp; هم ،هرطور دوست میداری برداشت میکنی .
گفت :درست حدس زدم ،علاقه مند اما با حفظ شان و منزلت .
گفتم نازنینم ،من در سردرگمی به سر میبرم&amp;nbsp; ،نمیتوانم چیزی را بطور قطع بگویم ،این را بار ها اقرار کرده ا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://vesal786.mihanblog.com/post/188"><![CDATA[<P><FONT color=#ffccff>گیر داده بود که تو به کسی علاقه مند&nbsp; هستی؟</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>مانده بودم چه بگویم؟</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>نه آنکه در صدد انکار باشم ،نه؟ اینکه آیا تعریفش از علاقه مندی&nbsp; با من یکیست یا نه ؟</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff></FONT>&nbsp;</P>
<P><FONT color=#ffccff>میگفت از نوشته هایت چنین برداشت می شود .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>گفتم :میگذارم خواننده هر طور میخواهد قضاوت کند ،این طبیعت نویسندگیست ،من مینویسم :تو&nbsp; هم ،هرطور دوست میداری برداشت میکنی .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>گفت :درست حدس زدم ،علاقه مند اما با حفظ شان و منزلت .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>گفتم نازنینم ،من در سردرگمی به سر میبرم&nbsp; ،نمیتوانم چیزی را بطور قطع بگویم ،این را بار ها اقرار کرده ام در نوشته هایم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>میگویید چرا مبهم مینویسم ،این را بارها و بارها ،همه یتان به من گفتین .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>میخواهم واضح بنویسم اما شرایط نمیگذارد ،نمیگذارد ساده بگویم چرا که ساده گفتن ها ،ممکن است برایم دردسر شود.</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>به این دوست عزیزم گفتم :برای جذابیت بیشتر اینکار را میکنم تا خواننده بیشتر مشتاق شود تا به شخصیت وصال پی ببرد .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>اما دوستان ،حقیقت این هست که من برای خودم مینویسم ،من رمان نمینویسم ،البته برایم جذابیت دارد که می آیید و نوشته هایم را پیگیری میکنید و میخوانید و جویای احوالم میشوید ،من به واقع به شما عادت کرده ام .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>برایم جالب می آید که به تکرار میگویید از سبک و قلمم خوشتان می آید و همین باعث خواندن مطالبم میشود ،من اینجا اقرار میکنم&nbsp; که فقط درگیری های ذهنیم را مینویسم تا آرام شوم یا به تعادل برسم به لحاظ روحی .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>من اینکار را از کودکی انجام میدادم&nbsp; .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>اما نازنینان،اگر از آینده خبر داشتم ،شاید با قاطعیت بیشتری مینوشتم و با ابهامات کمتری .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>من به حضورتان عادت کردم .</FONT></P>
<P><FONT color=#ffccff>برای منیر نازنینم .</FONT></P>]]></content>
    </entry>
</feed>

