تبلیغات
وصال - مطالب اسفند 1389
وصال

خدایم بهترین ها را در انتظارم بگذار .

سه شنبه 24 اسفند 1389

نوع مطلب :دل نوشته، 

همیشه اسفند را دوست داشته ام .

و با اردیبهشت به وجد می آیم .

و برگهای نارنجی پاییزی دیوانه ام میکنند .

سال در حال تمام شدن هست  و من به هفت های هفت سین می اندیشم .

نوشته هایم راجع به هفت سین های سال های گذشته را می خوانم و از اینکه آنها را ثبت کرده ام ، خرسند میشوم .

برای امتحان روز جمعه  با بی میلی درس میخوانم ،نمی توانم تمرکز کنم .

همه چیز خوب هست ، و من شادم ،نشاطم مایه ی نا متمرکز بودن حواسم میشود .

به اتفاقاتی که در پایان سال قرار است رخ دهد فکر میکنم .

به 3 روز پایان سال فکر میکنم .

خدایم بهترین ها را در انتظارم بگذار .


مریم

سه شنبه 24 اسفند 1389

نوع مطلب :دل نوشته، 

در اتاق رژی با بهاره نازنینم نشستم و در حال صحبت کردن بودیم که مریم خوبم به طرفم میاد و میگه : ...بیا کارت دارم فقط خودت ، تنها .

از بهاره عذر خواهی میکنم و با مریم از اتاق رژی خارج میشیم ،جای خلوتی پیدا نمیکنیم تمام راهرو ها پر است ،زیر پله ای پیدا میکنیم بین اتاق 101 و 102 و مریم میگه ببین آقای ... گفت بهت بگم :...

هنوز حرفش را نزده که قلبم به شماره میفتد و میگویم : مریم جان ،چی ؟چی شده ؟نکنه به خاطر ...

مریم میخندد و میگوید : نه.

میگویم : پس چی ؟

خنده اش اوج میگیرد و میگوید: باور کن وقتی منو احضار کرد خودم هم قلبم در دهانم بود ، فکر کردم باز هم بچه ها حاشیه درست کرده اند.

مریم میگوید :.

.

.

.

شاید بعدا بگویم مریم چه میگوید.


میخندید ،میخندیدم .

یکشنبه 22 اسفند 1389

نوع مطلب :دل نوشته، 

به آرایشگاه میروم ،قرار بود ساعت 10 سالن باشم .

تمام تلاشم را کردم تا 10 در سالن حضور پیدا کنم .

وارد که شدم ،مکثی کردم و یک نگاه اجمالی به همه انداختم ، هر کسی مشغول کاری بود ،یکی در حال بند انداختن ،مو رنگ کردن ، مش ، ... دهانم از تعجب باز ماند.

فکرش هم نمیکردم انقدر شلوغ باشد ، اصلا انگار نه انگار که من ساعت 10 وقت قبلی گرفته ام ،هیچکس حتی نپرسید خوب خانوم شما کارتون چیه ؟

صندلی خالی ای پیدا کردم و نشستم و به نگاه کردن به افراد داخل سالن ادامه دادم که ناگهان دستی روبروی صورتم در حال بال بال زدن بود که آی خانوم  منم ببین ،رویم را به طرفش برگرداندم و با لبخندی باشکوه گفتم : وای شادی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

میخندید ،میخندیدم .

گفتم : چطوری؟ چیکارا میکنی؟

درست تموم شد؟گفت نه ،ترم 2 ارشد هستم .

من با شادی تاپنجم دبستان همکلاسی بودم و در سال سوم دبیرستان به صورت اتفاقی دوباره در یک کلاس قرار گرفتیم  .

شادی رو از سال 82 به بعد دیگه ندیده بودم .

از مژگان  که دوست مشترکمون بود براش گفتم .

از میثاق گفت که رفته آمریکا ،از آذین که رفته به دیار حق ، و از آقای صاحب سرا ی نازنینم که (استاد فیزیکم بود در سال سوم دبیرستان ) ایشون هم مثل آذین ،به رحمت خدا رفتن.

منم از صفورا و مهدیه  گفتم .

گفت : هممون پخش و پلا شدیم .

راست میگفت .

و من چقدر از این ماهیت دنیا بیزارم .

من دوستان زیادی دارم ،دامنه ی دوستی هایم بسیار گستردس ولی از اینکه نمیتوانم در کنارشان باشم اذیت میشوم.

چقدر بده که دوستی هایمان دوره ای باشه و من هرگز نتوانستم این گونه باشم ،کمتر پیش اومده با شخصی دوست بشم و اورا مثلا بعد از پایان سبب دوستیمان کنار بزارم .

دوستان نازنینم اگر فرصت ها کم شده ،اگر زندگی ها سخت شده اگر ...به هر دلیلی نمی توانم در کنارتون باشم ،این دلیلی بر فراموش کردنتان نیست .

خدایم من از ارتباط بر قرار کردن با  آدم های خوبت لذت میبرم ،کمکم کن تا بتوانم پس از عبادت تو به خلق تو خدمت کنم.


روایت چشمانم

سه شنبه 3 اسفند 1389

نوع مطلب :دل نوشته، 

احساسم را به روایت چشمانم  میشنوی .

تلاطم و بی تابی در صدایم موج میزند .

هنوز اون اتفاق زیبا رخ نداده ولی من از هیجان لبریزم.

شب ها از شوق خواب بر چشمانم نمی آید.

خدایم ، چقدر خوشحالم .

خدایم  دوستت  دارم.


پیامبر و دیگر هیچ!

یکشنبه 1 اسفند 1389

نوع مطلب :پیامبر اکرم ص، 

پیامبر و دیگر هیچ!

 

نمی دانم برای شما پیش آمده كه كسی(از همین آدم های معمولی) را تا سرحد عشق دوست داشته باشید و بخواهید با او حرف بزنید(برای خود من هم هنوز به صورت جدی پیش نیامده ، دعا كنید  برای همه نویسنده ها ودست اندركاران عذب نشریه!)و محبت واقعی خودتان را از ته قلب در قالب گفتار به شخصی ابراز كنیدنمی دانم ولی احساس می كنم یكی از زیباترین چیزهایی است كه در دنیا پیدا می شود این محبت است و مشتقات آن و ...

یكی از چیزهایی كه وقتی قرآن می خوانم برایم جالب و زیباست این نكته است كه همه این آیات مخاطب اولیه اش پیامبر اكرم(ص) بوده اند و در واقع خدا كه محبوب ازلی و ابدی است با ایشان با آیات قرآن گفتگو كرده است. كمی تفكر راجع به این موضوع واقعا آدم را سرمست و حیران می كند.فكر كن، خدا! خدا با همه صفات جمال و جلالش این همه با یك بشر حرف زده باشد وبه او عنایت كرده باشد(حالا یا با واسطه یا بی واسطه طبق آیه آخر سوره شوری) كه شده یك كتاب حدود ششصد صفحه ای كه امروز به دست ما رسیده است واقعا چه لذتی می برده اند پیامبر از این گفتگو .خوش به حالشان!

تازه قرآن قسمتی از گفتگوها و عنایات خداوند به پیامبر است كه مأمور بودند در قالب وحی به امت برسانند و بگویند.چقدر حرفها و اسرار خصوصی تری بوده كه از ناحیه حضرت حق به پیامبر می رسیده و ما از آنها خبر نداریم (یاد داستان آن رندی افتادم كه رفت پیش عالمی و گفت من یكی از آن اسرار مگویی را كه خداوند شب معراج به پیامبر گفت و به او گفت كه اینها را به امت نگو می دانم.آن عالم پرسید كدام سر مگو را می دانی و آن رند پاسخ داد كه خدا به پیامبر گفت این پدرسوخته ها را همه شان را می آمرزم ولی بهشان مگو!)

توی همین قرآن هم كه به دست ما رسیده بعضی جاها گفتگوهای خداوند با پیامبر آن قدر عاشقانه و محبت آمیز است كه واقعا انسان را به وجد می آورد كه در زیر به چند مورد از آنها كه حداقل برای خودم زیبا بوده آورده ام:

(شایان ذكر است كه آیات قرآن در این مورد زیاد است وبیشتر آیات از این حیث قابل بررسی اند مثل آیاتی كه خطاب یا أیهاالنبی و یا أیهاالرسول دارند و آیات دیگر)

آیه چهل و هشتم سوره طور: خدا خطاب به پیامبر می فرماید:

واصبر لحكم ربك فانك بأعیننا در راه رساندن حكم پروردگارت صبر كن كه تو در نظر مایی.

فإنك بأعیننا چه تعبیر زیبا و لطیفی! تو در برابر چشمان مایی! هوایت را داریم! می بینیمت!

آیه دوم سوره طه:

ما أنزلنا علیك القرآن لتشقی ما قرآن را بر تو نازل نكردیم كه به رنج افتی.

مثل عاشقی كه از به رنج افتادن معشوقش در اثر كار زیاد نگران شده ، انگار كه خدا نگران پیامبر شده كه زیاد به رنج و زحمت افتاده!

آیات سوره ضحی و آیه سوم آن:

ما ودعك ربك و ما قلی. خدا تو را رها نكرده و بر تو خشم نگرفته است

بابا ما با تو قهر نیستیم . ما كه ول كن تو نیستیم .از دست تو هم عصبانی نیستیم .فكر كنید خداوند یك همچین مضامینی را با یك بشر می گوید و بعد هم در آیه پنجم بیشتر ناز پیامبر را می كشد:

ولسوف یعطیك ربك فترضی. و بزودی پروردگارت به تو آن قدر عطا می كند كه راضی شوی.

این قدر نازت را می كشیم تا راضی شوی! اصلا رضایت تو شرطه !

بحث در این باب طولانی وشیرین است اما به همین چند آیه ختم می كنیم به امید آنكه ما هم توی این عالم با پیروی از روش ومنش پیامبر  به اون معشوق حقیقی برسیم كه این طوری هوای ما را داشته باشه و این طوری عاشقانه با ما نجوا كنه!


به نقل از وبلاگ نفسانیات


رسول مهربانی ، کمکم کن تا این دنیا را معبری بنگرم برای عبور

یکشنبه 1 اسفند 1389

نوع مطلب :پیامبر اکرم ص، امام جعفر صادق علیه السلام، 

الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم.

سلام  رسول مهربانی

سلام

وتو مهربانیت را به من  چه زیبا نمودی،آن زمان که دانه های زیبای تسبیحم را با دستان کوچکم با نام تو و ذکر صلوات روانه در نخ تسبیحم میکردم.

و من کی ؟حتی توقع دعوت از شما داشتم و  بدون شناخت شما ،ناگهان در فضای نورانی مسجد النبی قرارگرفتم و در حالی که از شناختت تهی بودم و در عین کوتاهیم همچنان هستم ، به دنبال گنبد خضرا میگشتم .

و شما همیشه برایم مهربان بودین و هستین.

رسول مهربانی ، کمکم کن تا این دنیا را معبری بنگرم برای عبور .

میلاد حضرت محمد  صل الله علیه و آله  و امام صادق سلام الله علیه بر همگان مبارک باد.

 




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ