تبلیغات
وصال - مطالب اسفند 1387
وصال

این قـافله ی عمر عجب می گذرد

چهارشنبه 28 اسفند 1387

نوع مطلب :نوروز، 

یا صاحب الزمان(عج)...عشق از منو نگاه تو تشکیل میشود ... گاهی تمام من به تو تبدیل میشود...وقتی به داستان نگاه تو میرسم... یکباره شعر وارد تمثیل می شود...ای عابر بزرگ که با گام های تو ...از انتظار پنجره تجلیل می شود... تا کی سکوت و خلوت این کوچه های سرد ... بر چشم های پنجره تحمیل می شود؟...ایا دوباره مثل همان سالهای پیش ...امسال هم بدون تو تحویل می شود؟... بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو... بازار وزن و قافیه تعطیل میشود... آن روز هفت سین اهورایی بهار...موعود ! با سلام تو تکمیل می شود.

یا مقلّب القلوب و الابصار
یا مدبّر اللّیل و النّهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال

سال که نو شد،گلها که شکفتند،پرندگان که به پرواز درآمدند، یادی از دلت کن، مبادا که این دل تو راکد و خاموش بماند، بهار مال دل ماست.


شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

شنبه 24 اسفند 1387

نوع مطلب :دل نوشته، حافظ، 

دیروز یه پسر بچه تو مترو فال میفروخت ؛ منم نیت کردم و یکی خریدم:

شاهد آن نیست که مویی و میانی داردشیوه حور و پری گر چه لطیف است ولیچشمه چشم مرا ای گل خندان دریابگوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جادل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردیخم ابروی تو در صنعت تیراندازیدر ره عشق نشد کس به یقین محرم رازبا خرابات نشینان ز کرامات ملافمرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرایمدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش

 

بنده طلعت آن باش که آنی داردخوبی آن است و لطافت که فلانی داردکه به امید تو خوش آب روانی داردنه سواریست که در دست عنانی داردآری آری سخن عشق نشانی داردبرده از دست هر آن کس که کمانی داردهر کسی بر حسب فکر گمانی داردهر سخن وقتی و هر نکته مکانی داردهر بهاری که به دنباله خزانی داردکلک ما نیز زبانی و بیانی دارد


فراموشم کن

چهارشنبه 21 اسفند 1387

نوع مطلب :دل نوشته، 

 

زلال باش.

خلوتم را بر هم نزن ,که اصلا در شرایطی نیستم که بخواهم متلاطم شوم.

راحتم بگذار ,من این آرامش را دوست می دارم .

فراموشم کن .


پدر بزرگ مهربانم به آسمانها پرواز کرد

چهارشنبه 21 اسفند 1387

نوع مطلب :دل نوشته، 

سلام

بالاخره لب هایم به سخن آمدند و دستانم آماده ی نوشتن حرف های دلم شدن.

اما نه !در چنین شرایطی باز هم نوشتن سخت است.

میخواستم از خیلی قبل تر سخن بگویم اما روحم طاقت این همه دل تنگی را ندارد.

و دوست ندارم با مرور قبل تر از این ها بر دلتنگی ام افزون کنم.

از 13 بهمن می گویم.یکشنبه بود.آن روز که عزیز دلم ,پدر بزرگ مهربانم به آسمانها پرواز کرد.

دوست ندارم از لحظه لحظه ی آن دقایق تلخ سخن بگویم.

گویی در آن لحظات ثانیه ها مثل من مبهوت شده بودند و تکان نمیخوردن .آری تقصیر ثانیه ها بود که دقیقه ها دیر میگذشت.

23 اسفند ماه ,درست میشود چهل روز .

دیگر توان گفتن راجع به آن ندارم.تا همین حد هم آزارم داد.

15   تا 20  اسفند ماه به اتفاق جمعی از دوستان از طرف دانشگاه سری به شهرها و مناطق جنگی  جنوب کشور زدیم.سفر خوبی بود.آرامم کرد.

این سفر , اردوی بازدید از مناطق جنگی , شنیدن روایت های شب های عملیات ,گفتن از جوانمردی ,ایثار ,تقوا و...را دوست دارم.

از اینکه سال جدید را با تجدید پیمان با جوانمردانی که در راه خدا شهید شدن آغاز میکنم احساس خوبی دارم.

 

 




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كد آهنگ