ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
نوع مطلب :امام مهدی عج الله تعالی فرجه،
عزیز دلم هیچ وقت دوست نداشتم سفره هفت سین هارو سر مزارها ببینم
نوع مطلب :دل نوشته،
اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند،
سلام دوستای گلم
خوبید؟سلامتید؟امیدوارم تا الان سال خوبی رو شروع کرده باشید.
احساسم میگه امسال برا من سال پر فعالیت و پر هیجانیه.
البته تا الان که اینجوری بوده.
خوب بزارید از اولش بگم:از اول فروردین!
روز عید رفتیم خونه ی مامانجون و باباحاجیه مهربونم.موقع تحویل سال بینهایت دلم گرفته بود.
بابا قرآن باز کرده بود.همه دور هم نشسته بودیم.بدجوری بغض گلومو میفشرد.مدام به گلای قالی نگاه میکردم تا از ابراز احساساتم جلوگیری کنم ولی نشد.سرمو بالا آوردم همه دستاشون رو به آسمان بود .دعای عید تموم شده بود.باباحاجیه مهربونم عیدی هممونو از لای قرآنش در آوردو به کوچیک و بزرگ عیدی میداد .صورت مثل ماهشو بوسیدم.همه بهم تبریک میگفتن.
بعد از ظهر رفتیم خونه ی آقاجونم(روحش شاد)خونه ی آقاجون تا ۳روز عید گرفتن.
میگم آقاجون:دلم برای اون صدای گرمت.برای اون چشمای قشنگت .برای اون لبخندمهربونت.
برای تمام لحظاتی که کنارمون بودی تو اون خونه بودی تنگ شده.
فردا صبح به اتفاق همه ی بچه ها و نوه ها رفتیم سر مزار آقاجون.
عزیز دلم هیچ وقت دوست نداشتم سفره هفت سین هارو سر مزارها ببینم.دوست نداشتم سبزه ی عید ماهی قرمز سنجدو... در بهشت زهرا بالا سر قبرها ببینم.طفلک ماهی قرمز .جای اون بودم دق میکردم.
قطعه ی آقاجونم پر از سفره هفت سین شده بود.داشتم خفه میشدم .هیچ وقت به عمرم فکرشم نکرده بودم ممکنه یه روزی یه همچین صحنه ای رو ببینم.رو مزارش گل نرگس گذاشتمو فاتحه خوندم.خوب بگذریم.
۶ فروردین مراسم عقد خواهرم بود.۸فروردین رفتیم اصفهان .۹ رفتیم شیراز.۱۲ رفتیم بندر عباس.۱۴ هم رفتیم قشم.۱۵ هم به سمت تهران حرکت کردیم .
خوب حالا هم باید دیگه بشینم درس بخونم.
التماس دعا
وصال
تبلیغات