تبلیغات
وصال - مطالب آبان 1386
وصال

آقا ما یه چیزی گفتیم شما نشنید بگیرید....

چهارشنبه 30 آبان 1386

نوع مطلب :امام علی بن موسی الرضا، 

داشتم سرچ می کردم تا براتون یه مطلب زیبا پیدا کنم که پیدا کردم و باز موهبت میهن بلاگ نصیبم شد و همه چیز پاک شد.

خوب البته بد هم نشد چون به سرم زد خودم بنویسم.

دوستای خوبم عیدتون مبارک.

ان شاالله قسمت هممون بشه با بینش و با سعادت بریم پابوس امام رضا.

آخرین باری که رفتم حرم آقا علی بن موسی الرضا خوب مثل همه بغض گلومو گرفته بود.آخه وداع همیشه سخته.

هر چند که گفتم به امید دیدار ...ولی به آقا گفتم اگه رفتم و بازم گناه کردم دیگه نطلب که بیام تا وقتی که لیاقت پیدا کنم...........

آقا ما یه چیزی گفتیم شما نشنید بگیرید....


ولی از وبلگ بچه ها

هیچ کس نیست که در کوی تو اش کاری نیست      هر کس آنجا به طریق هوسی می آید

دوباره مسافر مشهد شدم…

هر چی آرزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه….

این شبای بیقراری مال من

ادامه مطلب

التماس دعا

وصال


میلاد امام رضا

چهارشنبه 30 آبان 1386

نوع مطلب :مداحی، 

 

حاج مجید بنی فاطمه
مولودی 1PlayDownload
مولودی 2PlayDownload
مولودی 3PlayDownload

حاج احمد نیکبختیان
مولودی 1PlayDownload
مولودی 2PlayDownload

حاج حسن خلج

مولودی 1PlayDownload
مولودی 2PlayDownload
مولودی 3PlayDownload
مولودی 4PlayDownload
مولودی 5PlayDownload

حاج محمود کریمی
مولودی 1PlayDownload
مولودی 2PlayDownload
مولودی 3PlayDownload
مولودی 4PlayDownload
مولودی 5PlayDownload
مولودی 6PlayDownload
مولودی 7PlayDownload
مولودی 8PlayDownload
مولودی 9PlayDownload
مولودی 10PlayDownload
مولودی 11PlayDownload

 


باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

چهارشنبه 30 آبان 1386

نوع مطلب :دل نوشته، 

یادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب كینه را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه
درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاك زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
یادم باشد
باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
یادم باشد......!
(زندگی همینه دیگه... نه؟)


فردا روز عیده اما وصال دلش گرفته

میدونید!

احساس میکنم  یه صدف هست خدا دادتش به من گفته مال تو!

یه نفر اومده میگه در صدف رو باز کن مرواریدشو بده به من !!!

میگه صدفش مال خودت!

اون نمیدونه که من تا حالا درشو باز نکردم!

آخه فکر میکردم مال خودمه ...فکر نمی کردم اون از راه برسه...

یا فکر نمیکردم حالا حالا ها از راه برسه...

من صدفو نمیدادم ولی یهو در صدف باز شدو مروارید غلت خورد و افتاد تو دسته اون...

همون موقع مروارید اشک هم از صدف دیده ام روی گونه های من غلتید...

حالا دلم به اندازه همون دریایی که با صدفم توش بودم تنگ شده.

یعنی کسی دیگه میخواد تو صدفم سکنی بگیره؟

وصال


کاشکی زود بیاید !

دوشنبه 28 آبان 1386

نوع مطلب :امام مهدی عج الله تعالی فرجه، 

خدایا من از آن زمان که شنیده ام «محبوبمان ناشناس در میان ما می گردد و در همین
فضا تنفس می کند و وقتی ظهور کند همگان می گویند که ما پیش از این او را دیده ایم.»
به همه سلام میکنم.
شاید که لااقل پاسخی هرچند به ناشناس از او بشنوم.
ای خدا تا کی ما ناشناسا بمانیم و او ناشناخته بماند؟

«عَجِل لَوِلیّکَ الْفَرج»
 
امام صادق (علیه السلام):
« دنیا به پایان نرسد جز اینكه مردى از خاندان ما اهل بیت خروج نماید و به حكم داود و آل داود حكم كند و از كسى بیّنه و گواه نطلبد. »


ناگهان چقدر زود دیر می شود...

جمعه 18 آبان 1386

نوع مطلب :دل نوشته، 

.....

ناگهان چقدر زود دیر می شود...

 خسته ام از آرزوها .......

انگار دنیا داره تموم میشه...

این روزها را دوست ندارم...

این روزها بیشتر به این واژه ها می اندیشم:

سادگی

یکرنگی

صمیمیت

بیگانگی

سنگ

لبخند

دل

اشک

مسافر

رفتن

نگاه

مردن

صداقت و صداقت و همش صداقت

و خدا...............


مرور

سه شنبه 15 آبان 1386

نوع مطلب :دل نوشته، 

سلام بچه ها چند وقتی هست که کمتر وبلاگ گردی میکنم.

امشب که رفته بودم به وبلاگ گلبن سر بزنم حیفم اومد این چند قطعه از نوشته های آقای تقی نژاد رو براتون نذارم.امیدوارم شما هم از خوندنشون لذت ببرید.


مرور

هر روز

خودم را مرور می کنم

تا فراموش نشوم   

 


شب

- هنگام تقسیم نان -

آسمان را

به دست هایم

       می بندم


عجب دردی!

شنبه 12 آبان 1386

نوع مطلب :امام مهدی عج الله تعالی فرجه، 

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر باید شهید شویم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شویم ، تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم

(فرازی از وصیت نامه شهید گمنام)

********************************************

چرا هنگام شنیدن نام قائم به پا می خیزیم...

از امام صادق(ع) سوال شده است که چرا هنگام نام بردن لقب قائم از القاب حضرت حجت(عج) بپا می خیزیم؟

فرمودنداو غیبتی دارد طولانی و شدت محبتش نسبت به دوستان خود چنین است که هرگاه کسی او را به این لقب ذکر کند(لقبی که دلالت بر دوست دارد و حسرت غیبت او را تداعی می کند) بر او نظاره می نماید.لذا تعظیم او خواهد بود که بنده خاضع هنگامی که مولای بزرگوارش به دیده شریف خود بر او نظری کند بپا خیزد. پس بنده باید بایستد و از خداوند تعجیل فرج او را بخواهد .))

همچنین از امام رضا(ع) روایت شده که در مجلسشان در خراسان هنگام ذکر لفظ قائم به پامی ایستادند و دست مبارکشان را بر سر مبارک خود گذاشته و اینگونه دعا می کردند:پروردگارا! گشایش کار او را شتاب ده و آمدنش را آسان ساز.

 

(برگرفته از کتاب مهر محبوب)


راستی دوکوهه ، تو هم این را می دانی که در تمام دنیا یک بسیجی سرمایه دار پیدانمی شود ؟

شنبه 5 آبان 1386

نوع مطلب :دوکوهه، 

راستی دوکوهه ، تو هم این را می دانی که در تمام دنیا یک بسیجی سرمایه دار پیدانمی شود ؟

 

 سلام بر دوکوهه و سلام بر حسینیه و ................

دو کوهه ،ای پر از نوای کمیل ! ای پر از زیارت عاشورا ! و ای مثنوی معنویت بسیجیان! آمده ام کنار تو ، کنار شانه های ستبر تو و بر زخمهایت بوسه می زنم .

 دو کوهه ، ای دیوان خاطرات سرخ ! آمده ام تا با تو از دلتنگی بسیجیان بگویم . آمده ام بگویم تنها تو نیستی ، که تنهایی ، ما نیز تنهائیم  . و دل خوشیم با مشتی خاطرات پریشا ن .آمده ام بگویم تو از همه بخدا نزدیکتری و بهتر از هر کس در دل بسیجیان جای داری .آمده ام بگویم دلمان انبوه درد است .

 

دوکوهه

 

درد نا مهربانی و حسرت فراق دوستان . آنانکه خود نام آور بیشه های خوف و خطر بودند و فریاد رسایشان کمر دشمن را می شکست ،اینک گمنام ترینند .

تنها تو هستی که از زمزمه بسیجیان آگاهی . خوشا بحالت ! دو کوهه تو میزبان هشت ساله بهترین لاله هایی که در دامان سبز تو پرورش روح یافتند و آگاهانه به خدا رسیدند .

لاله هایی که در دامان تو بود بعد از این در دامنه هیچ دشتی نتوان یافت . با تو و اروند و شلمچه و قلاویزان و شاخ شمیران و ماووت جور دیگری باید صحبت کرد باید از شما با واژه های آسمانی سرود . کاش می شد یکبار دیگر بسیجیا ن را در حسینیه تو گرد آورد و زیارت عاشورایی زمزمه کرد.

دو کوهه ، تو عزیز دل بسیجیانی ، تو پاکترین سرزمینی برای گریه هایم ! تو صبورترینی برای شکوه هایم ! شبهای تو زیباترین شبها ست برای خوا ندن خدا .

تو هنوز که هنوزست بسیجی مانده ای . دشتها همه به تو ا قتدا می کنند . بسیجیان جز در آ غوش تو آرام نمی گیرند .امروز تمام زمزمه هایم را می آورم برای یا فتن آرامش گمشده ام .ما همه خویش را در تو پیدا می کنیم . نمی توان بسیجی بود و تو را نشناخت .نمی توا ن دل بسیجی دا شت و تو را فراموش کرد .

راستی دو کوهه می خواهم بگویم ، چه شده است که جامعه ما را جذبه معنویت فرا نمی گیرد ؟ چه شده ا ست که فرهنگ بسیجی که زمانی ا فتخار پاکترین و بزگترین مردان ما بود از بین رفته است ؟ چه شده ا ست که زمانی نه چندان دور ، بسیجی زندگی کردن ، بسیجی مردن ،راه کسب ا فتخار بود ، اما اینک از بسیجی فقط " لفظ" ان مانده و بس !

راستی دوکوهه ، تو هم این را می دانی که در تمام دنیا یک بسیجی سرمایه دارپیدا نمی شود ؟ و این را هم میدانی که بسیجیان ما ، ماهانه کرایه خانه ندارند بدهند . 

  اما دلشان و عقیده ا شان را به کرایه نمیدهند ؟ و لابد این را هم می دانی که در گوشه وکنار شهرمان ،بسیجیان بیصدا دارند دق می کنند ! دو کوهه ، ای محرم راز بسیجیان ،دل تنگیهایم را فقط در فضای تو پرواز می دهم که از نماز شب بسیجیان سرشاری .

 

ای اشنای سروهای سربدار ، روبروی تو  ارامش عمیقی ست برای ا لتیا م زخمهایم . با تو که می نشینم ، تنهایی را فراموش می کنم و زمزمه یا زهرای بسیجیان را در نگاهت میخوانم . ای یادگار حاج همت ! ای صبور غریب ! ای عطر بسیجیان پیچیده در تنت ! در ان روزگار علی (ع) با چاه درد دل می کرد اینک و در این روزگار ما نیز با تو بازگو می کنیم دلتنگیهایمان را .

ما را دریاب ، دوکوهه !


منبع :
راویان نور


او جایی نمی رود فقط وقتی صدایش نمیکنیم غمگین میشود

پنجشنبه 3 آبان 1386

نوع مطلب :دل نوشته، 

....

او جایی نمی رود فقط وقتی صدایش نمیکنیم غمگین میشود و نگاهش را برای

لحظهای به سمتی دیگر می کشاند ووقتی نگاهش از روی ما برای همان چند

لحظه بر داشته می شود

عظیمترین و ترسناکترین پلیدی ها فکر وذهن وزندگی ما را اماج تاخت وتاز خود قرار میدهند.

برای همین هروقت تنها می شویم باید از او بخواهیم ما را حتی برای همان چند لحظه تنها نگذارد

و اجازه ندهد تا سیاهی وسردی اجازه تاخت و تاز بگیرند. امید همه در ماندگان فقط به این است

که برگشتن نگاه او لحظه ای بیش طول نمی کشد واو فقط با یک صدا زدن بلا ـفاصله ما را میهمان

گرمی و روشنایی حضورش می کند.اگر غیر از این بود هیچ جنبنده ای در هستی جرات نمی کرد

که بودن بدون او را در ذهن خود مجسم کند.




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كد آهنگ