تبلیغات
وصال - او یک فرشته بود
وصال

او یک فرشته بود

سه شنبه 19 مرداد 1389

نوع مطلب :دل نوشته، 

اینروزا بیشتر احساس یه بچه کوچولوی 4 ...5ساله رو دارم که با مامانش رفته خرید و بنا به دلایلی گم شده .

این حس منو یاد 4...5 سالگیم میندازه .

یروز بعد از ظهر با مامان مهربونم رفتیم بیرون برای خرید مایحتاج منزل ،دستم در دست مامان بود  ،بازیگوش و شیطون هم نبودم اما نمیدانم چه شد که لحظه ای به خودم آمدم و دیدم مامان در کنارم نیست .

ترسیدم ،به اینور و آنورم با نگرانی نگاه میکردم تا شاید مامان مهربونم را ببینم.

شروع کردم به دویدن ، بغض کردم ، گویی به انتهای دنیا رسیدم .

زدم زیر گریه ، خانمی مهربان به طرفم آمد ،اسمم را پرسید ،اسمم را گفتم ،اشک هایم را از روی صورتم پاک کرد ،دستم راگرفت ،گفت خونتون کجاست ؟

........

مهربان بود .

خدای مهربانم او را برای من فرستاده بود.

آری او یک فرشته بود .من تلاطم بالهایش را وقتی از آسمان به روی زمین نشست با نسیم خوش بویی که گیسوانم را

به آرامی نوازش میداد ، حس کردم .

................

مهربون خدا

من چشم هایم باز باز است ، برای دیدن فرشته هایت.

من دوباره سرگردانم .

دستهایم را رها مکن.

 




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كد آهنگ