تبلیغات
وصال - موشه و درخت سیب
وصال

موشه و درخت سیب

سه شنبه 24 دی 1387

امروز دومین امتحان از امتحانات پایان ترم رو دادم.

امروز روز خوبی بود,خیلی شاداب و پر انرژی بودم ,با اینکه چند شبه بخاطر این دو امتحان که از قضا پشت سر هم م بود,خوب نخوابیدم.

از دانشگاه که اومدم ,بعد از خوردن ناهار تصمیم گرفتم کمی استراحت کنم.

وارد اتاقم شدم,نگاهم به کتابخانه ای که در گوشه ی اتاقم قرار داره و همیشه در حال انفجاره و البته در این روزهای امتحانات وضعیتش از روزهای عادی درام تره افتاد.

عنوان یه سری از کتابام به چشمم خوردو بدون دلیل یاد عنوان اولین کتاب داستانی افتادم که در دوران کودکی بابای مهربونم برام خریده بود و من خودم سعی کردم آن را بخوانم.

کتاب زیبای موشه و درخت سیب.

یهو دلم خواست دوباره اون کتابو بخونم.سریع رفتم سر جعبه ای که توش کتاب داستان های قشنگه دوران بچگیمو گذاشته بودم .در جعبه رو باز میکنم باخودم میگم حتما همینجاس ,وای خدای من کتاب های کوچولوی فیل و فنجان ,کتاب فسقلی کجا میروی ,فسقلی کجا میروی رو باز میکنم ,صدای مامان در گوشم زمزمه میشود که برایم کتاب میخواند و من با هیجان عکس های آن صفحه رامیدیدم,درست مثل همان روزها که مامان کتاب میخواند و من دوست داشتم متن های آن صفحه تمام شود تا به صفحه ی بعدی رویم تا من عکس های صفحه ی بعد را ببینم,با همان هیجان به تصاویر نگاه میکردم.هنوز سه تا جلد کتاب فسقلی رو کامل از جعبه بیرون نیاورده بودم که چشمم بین کتابها به کتاب قرمز و مشکی خورد,داستان زندگی دوتا کرم بود که در دندان یه پسر زنگی میکردن ,خدای من من این کتابو یه بعد از ظهر برای آقاجون خدابیامرزم خوندم و او از طرز کتاب خواندن من لذت میبرد.کتاب ها رو یکی بعد از دیگری بیرون میارم . اما موشه و درخت سیب بینشون نبود (ولی حتما پیداش میکنم)

یاد حرف بابا میفتم که همیشه میگه  : تو اگه شصت سالتم   بشه بازم یه دختر کوچولوی شصت ساله ای!

عاشق این جمله ی بابا هستم .

و اما کتاب زیبای موشه و درخت سیب:

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود توی یک جنگل دور زیر یک درخت سیب موش موشک ایستاده بود. آخه چشمش اون بالا به چند تا سیب افتاده بود. سیبهای سرخ و قشنگ خوش آب و رنگ برده بودن دل از این موش زرنگ.

این کی بود که بی هوا از راه رسید؟ تا بیای چشم بزنی سیبه رو چید؟ یه پرنده بود پرید موش ما کارشو دید. اما موشه پر نداشت پر بزنه به درخت و آسمون سر بزنه.

اون که رفت میمون اومد. میمون خندون اومد. رفت از درخت بالا مثل تیر و فشفشه یه سیب درسته خورد مثل اینکه کشمشه. موشه گفت چه راحته این که کاری نداره بی زحمته! کاش یکی بهش میگفت این درخته موش موشک بالا رفتن از درخت خیلی سخته موش موشک.

بعد میمون فیل اومد فیل چاق و تپلی. تا رسید با خرطومش چید یک سیب گلی.

موشه تا فیله رو دید دست به کار شد دوباره. بله راهش همینه بروبرگرد نداره. اما راهش این نبود موشه اشتباه میکرد نباید بدون فکر به فیله نگاه میکرد.

بعد زرافه رسید. با لباس خالخالی یه دونه سیب از درخت چید بی معطلی. موشه هم اومد که گردن بکشه با خودش فکر میکرد گردنش مثل کشه.اما حیف که گردنش کوتاه بود از زمین تا شاخه ها خیلی خیلی راه بود.

رسید از راه کانگورو. رفت یه راست جلو جستی زد مثل فنر سیبی چید بی دردسر. موش ناقلای ما تند و فرز پرید بالا. اما آخرش چی شد؟ سیبه موند روی درخت موشه موند روی زمین فقط همین.

حالا نوبت کی بود کرگدنه. که بیاد و به درخت شاخ بزنه دماغ موش بلا تیز و ریز و سربالا مثل شاخ کرگدن تو یه جنگ تن به تن به درخت سیب خورد موشه افتاد رو زمین خوبه از درد نمرد.

فکه از راه رسید تا رسید موشه رو دید چی شده موش کوچولو؟ نکنه دیدی لولو ؟ نه بابا لولو کیه؟ بگو مشکلت چیه؟

اگه پرواز نکنم از درخت بالا نرم دماغم دراز نشه گردنم بلند نشه اگه بالا نپرم به درخت شاخ نزنم چه جوری سیب بکنم؟

فکه گفت من میدونم راهشو نشون میدم یه راه تازه برای سیب چیدن. یه دونه سیب مال تو یه دونه سیب مال من.




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كد آهنگ