تبلیغات
وصال - صدای آرام راه رفتن اشک هایش روی گونه هایش را میشنیدم
وصال

صدای آرام راه رفتن اشک هایش روی گونه هایش را میشنیدم

سه شنبه 5 آذر 1387

نوع مطلب :دل نوشته، 

فاطمه اس ام اس میده.

من نمیتونم براش بنویسم,یعنی نمیتونم احساسمو مکتوب کنم.

زنگ میزنم,دلم گرفته اما سعی میکنم گرفتگی دلمو بروز ندم,فاطمه با ناراحتی میگه :بله

منم با تمام انرژی میگم :سلام فاطمه جان ,خوبی؟

فاطمه میگه:سعی نکن خودتو شاد نشون بدی

منم میگم:فاطمه جونم .تا میخوام ادامه بدم ...میگه:یادته اون شب چه جوری بامن صحبت میکردی ,یادته؟من باور کردم که اسممون در میاد,من...بعد بغض میکنه ,سکوت میکنه,اشک میریزه . من اورا نمیبینم ,فقط اورا احساس میکنم,صدای آرام راه رفتن اشک هایش روی گونه هایش را  میشنیدم.

میگم :عزیزم ایراد نداره,همین که تا الان امید داشتیم خیلی قشنگ بوده,هدف مهمه,... (فایده نداره نمیتونم با حرفام آرامش کنم,انگار برایش غم نامه میخواندم,همچنان بغض میکردو اشک میریخت و سکوت..)

میگم کجایی الان,در حالی که صداش میلرزه میگه :بایکی از دوستام تو دانشگاه رو چمنا نشستیم.

بعد یه تقاضا ازم میکنه که دلم هزار بار  تکه تکه میشه و دیگر سکوت میکنم .




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كد آهنگ