تبلیغات
وصال - شیرینه
وصال

شیرینه

پنجشنبه 30 آبان 1387

نوع مطلب :دل نوشته، 

صبح با دستای گرم مامانم رو صورتم که داشت نوازشم میکرد و میگفت: مامانی , پا میشی؟ساعت 6:15 شد ها,دیرت میشه ها .... بیدار شدم.

(همیشه یه جور خاص بیدارم میکنه,هیچکس نمیتونه مثل مامانم, مهربون, منو صبح ها برا بیدار شدن صدا بزنه.حتی بابای عزیزم  هم تو این زمینه اعتراف میکنه و به مامانم میگه :خودت برو بیدارش کن,اون دوست داره تو بیدارش کنی.راست میگه,من از اینکه صبحا با صدای مامانم بیدار شم لذت میبرم.)

آماده شدم ,طبق معمول دو... سه لقمه  صبحانه با یه فنجان چای خوردم.و مثل همیشه با بابا سر اینکه کی همیشه لفتش میدهو دیر تر از در بیرون میره و اینکه من میگفتم شما قراره رانندگی کنی ,پس شما باید زود تر از در بیرون بری کل انداختم.یک هیچ به نفع من .آخه بابا مطابق معمول گوشیشو جا گذاشته بود

(گناه داره ,خداییش همیشه جا نمیذاره ,یه موقع هایی که با هم کل میندازیم یا من گوشیمو یا جزومو جا میزارم یا بابا ساعتشو یا گوشیشو جامیذاره,البته اینم بگم تا سر کوچه نرسیدیم یادمون میادو بازم در هر دو صورت من باید برم خونه و بیارم ) 

چون مثل بعضی از روزها (یعنی مطابق معمول)اگه خودم برم میشم مصداق اون جمله ی (بازم مدرسم دیر شد)

بابای دل نازکه مهربونم ,دلش برای دختر کوچولوش میسوزه و بجای اینکه اونو فقط تا یه جایی برسونه! تا خود دانشگاه میرسونه.(خیلی ماهی)

جالبه! این چیزایی که گفتم تقریبا همه ی صبح هایی که  میرم دانشگاه برام اتفاق میافته.

ولی هیچ وقت برام تکراری نبوده,همیشه مرورش لبخند رو ,رو لبهام میاره ,شیرینه ,دوست ندارم یه روز برای این روزا دلم تنگ بشه .

 

 

 




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كد آهنگ