تا چشم بر هم زدم دیدم که چقدر وابسته ات شدم ،این خاصیت من است ،چقدر زود انس میگیرم .
نمیدانم که چرا باورت کردم بدون هیچ عقلانیتی ،من که همیشه درین مواقع سعی میکردم احساسم را زیر پایم له کنم ،اینک من با رویارویی هایم با تو ،جه کنم ؟
با خود میگویم نباید باورش کنم ،باید درین دنیا همه چی را به بازی بگیرم ،نباید به چیزی دل ببندم ،چه برسد به ....،چقدر دوست دارم ساده بگویم اما نمی شود .
راستی این روزها بیشتر متوجه وابستگی هایم میشوم ،چقدر دل کندن برایم همیشه سخت بوده ،
شاید بزودی محل زندگیم را عوض کنم ،خودم این را خواستم ،بخاطر من این اتفاق می افتد ، اما من با تعلق خاطر هایم چکار کنم ؟
نازنین یاس هایم که بر دیوار حیاط در حال شیطنت هستین ،درخت انجیر نازنینم ....
نمیدانم بعد از من کسی برگ های تازه شکفته ی فروردین ماهیت را نوازش میکند ؟آیا برای تک تک جوانه زدن هایت دیگر کسی در این خانه ذوق میکند؟
تشکرهایم ،زمانی که انجیر هایت را از دستانت میگرفتم ،بیاد داری ؟
رزهای قشنگ زرد و قرمز و سفید و نارنجی ،دلتان برای سلام کردن هایم تنگ نمیشود ؟
من هنوز نرفته هزار بار دلم برایتان تنگ شده ،به حیاط نمی آیم تا دلتنگی هایم آزارتان ندهد.
من اردیبهشت هایم را بی عطر اقاقی ها چه کنم ؟دیگر کجا کوچه ی پر از اقاقیا پیدا کنم ؟
دیگر کجا ماه آسمان در سکوت شب به من خیره شود ؟
من کجا به هم نوازی جیرجیرک ها ،در سکوت شب گوش کنم ؟
حتی دلم برای پارس کردن سگ ها در دل شب که گه گاهی خوابم را بی خواب می نمود و از وحشت چنانکه کابوس دیده باشم از جا میپریدم تنگ میشود .
صدای آرام بخش باد موقع رقصاندن برگ درختان .
وای باران ! نشد آسمان زیبایم گریه کند و من به زیر سقفش نیایم ،دستانم بیاد دارید پیاله شدنتان را؟
لب هایم بیاد دارید آرزوهایم را؟چقدر زیر باران آرزو کردم؟!
دویدن هایم ،دنبال هم کردن هایمان در حیاط لابلای جاده های باغچه ها.
بازی بالابلندی ،کش بازی ،قایم موشک ،انگشتر طلا ،هفت سنگ ،دوچرخه بازی ،خاله بزغاله ....
خدایم شب نشینی هایمان در بن بست پامچال روبروی درب خانه ی ما با بچه ها .
بابای نازنینم یادم هست به دنبالم می آمدی و من سوار بر دوچرخه اصرار میکردم و میگفتم فقط یک دور دیگر....
به هر جا مینگرم خاطراتم تداعی میشود .
............................ .
اون موقع که کارآموزی دانشگاهمو صداوسیما میرفتم و از کلاس های دکتر ساجدی در زمینه ی UML که تو آمفی تئاتر ساختمان تولید تشکیل میشد استفاده میکردم ،یک روز آقای فتحی پور راجع به شکستن پارادایم هامون تو زندگی جهت پیشرفت صحبت کردن ،من خیلی برای شکستنش تلاش میکنم ،اما آیا به پژمردنش می ارزد؟