تبلیغات
وصال
وصال

هر عكسی رو كه خواستید ذخیره كنید

شنبه 24 آذر 1386

نوع مطلب :علمی-کامپیوتری، 

هر عكسی رو كه خواستید ذخیره كنید

چطوری روی عکس هایی که نمیشه راست کلیک کرد عمل راست کلیک رو انجام داد و عکس مورد نظر رو Save کرد.من به سه راه حل اشاره میکنم.
راه اول.ابتدا My Documents را باز کنید .سپس عکس مورد نظر را با موس بکشید(drag کنید(و در پوشهMy Documents رها کنید .میبینید که عکس Save میشود.(البته شما میتونید به جای My Documents هر Folder دیگه رو باز کنید.)
راه دوم.ابتدا روی عکس یک مرتبه کلیک راست میکنیم تا پیغام خطا ظاهر شود سپس OK را فشار میدهیم.بعد کلیک چپ موس را فشارمیدهیم و کمی موس را به اطراف می کشیم در حالی که کلیک چپ را پایین نگه داشته اید کلیک راست موس را فشار میدهیم می بینید که راست کلیک عمل میکند.
راه سوم.شما میتونید به راحتی عکس مورد نظر رو بکشید( drag کنید) و به پایین صفحه، سمت چپ جایی که علامت Internet Explorer هست ببرید وقتی علامت + کنار موس پدیدار شد عکس رو رها کنید می بینید که عکس در یک صفحه جدا باز
شده و راحت عمل راست کلیک انجام میشه


روز دانشجو و کودک بر شما دانشجویان کوچولو مبارک.

جمعه 16 آذر 1386

نوع مطلب :روز دانشجو(۱۶ آذر)، 

سلام دوستای خوب دانشجو!

روزتون مبارک

امروز جمعه ۱۶ آذر روز دانشجو هست تازه همزمان شده با روز کودک.

به قول معصومه  که اس ام اس زده برام :روز دانشجو و کودک بر شما دانشجویان کوچولو مبارک.


بگم؟بعضی وقتا آدم در بعضی جا ها کم میاره.و بد جور دلش هوای چیزایی میکنه که اصلا تو خوابم دیدنش محاله

دوشنبه 12 آذر 1386

نوع مطلب :دل نوشته، 

سلام بازم دلنوشته!

بچه ها راستی راستی اینارو دل وصال نوشته ها!

اصلا بزارید از اولش براتون تعریف کنم.امروز تا ساعت ۱۰ خوابیدم حوالیه ظهر بود یکی از دوستای عزیزم که همیشه خدارو شاکرم که به برکت شهدا باشون آشنا شدم با هام تماس کرفت.(نه حوالیه ظهر نبود اذان هم گفته بود) یه پرانتز دیگم بازکنم یواشکی اینم بگم که این دوستم که البته از من بزرگتر هم هستن خیلی گل هستن هر وقت بهش فکر میکنم محاله باهام تماس نگیره یا یه اس ام اسی نده یا... .

یعنی اکثر اوقات که تماس میگیرن من با تعجب میگم زهراجان باور کن به یادت بودم .خیلی جالبه نه؟!خوب پرانتز بسته!

اتفاقا دیشب به مامان میگفتم مامان چقدر دلم برای زهرا جان تنگ شده که خودش زنگ زد.

مثل همیشه تا صدای زهرا جان رو شنیدم گفتم نمیدونم باور میکنی یا نه دیشب به یادت بودم.

خلاصه زهرای عزیزم زنگ زده بود بگه تو دانشگاهمون یادواره ی شهدای دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج هست که داشت میگفت منم گفتم آره زهرا جان دیروز بچه ها هم گفتن ولی من کلی درس دارم نمی تونم بیام .

گفت :خوب صبح تا حالا چیکار کردی و....

خلاصه  هی از زهرا جان اصرار از من انکار...

تا اینکه زهرا جان یه حرفی زد خجالت کشیدم بگم نه!یه چیزی تو این مایه ها بود:

گفت: وصال شهدا رو فراموش نکنی ها

محکم گفتم میام .

رفتیم دانشگاه.آقای سید جواد هاشمی و حجت الاسلام آقای مرادی هم تو این یادواره جز مهمانان ویژه بودن بمان که شهدا و خانواده های شهدا میزبانان این مجلس بودن.

خلاصه مراسم یادواره حرف نداشت.عالی بود.

میگم بچه ها ما کجا شهدا کجا؟

من واقعا به شهدا مدیونم.شهدا با تمام وجودم میگم که خیلی گلید.

همیشه به من لطف داشتین.امروز هم لطفشون نصیبم شد.

بچه ها وصیت نامه ی شهدا رو بخونید نصیحت نمیکنم من جای خواهر کوچولوی همه ی شما.

پای صحبت بچه های جبهه ها بشینید.

احساس شرمندگی میکنم در برابرشون.

میگم این ۱۲ شهید از دانشگاه ما...اینام مثل من دانشجو بودن...اینام تو همین دانشگاه یه روزی درس میخوندن ... چی بگم؟بعضی وقتا آدم در بعضی جا ها کم میاره.و بد جور دلش هوای چیزایی میکنه  که اصلا تو خوابم دیدنش محاله .مثل خوبا بودن مثل شهدا بودن نه اصلا این وصله ها به ما نمی چسبه .اینا مال ما ها نیست.چی بگم چه بهونه ای میتونم بیارم؟تا از زیر بار تقصیر ات خودم فرار کنم؟گاهی اوقات یه عکس یا  یه جمله یا یه کلمه ی خشک و خالی دل از دل آدم میدزده.

آدم رو هوایی میکنه اصلا قرار نبود اینطوری بشه اما شد.چشمم یه دفعه به عکس شهید امیر حاج امینی ها افتاد.شرمم اومد سراغ وصیت نامش نرم .ولی ایکاش نمیرفتم.کاش دوباره اون وصیت نامه ی دو سه خطی رو نمیخوندم.بیشتر احساس قربت بهم دست داد انگار برای کسای دیگه ای نوشته بوده نه برای ما! مایی که هزار هزار فرسنگ از اونا فاصله داریم.مایی که جا موندیمو خرابیم !خراب مثل دو کوهه... مثل طلائیه...مثل شلمچه ...مثل...

باقیشو حتما براتون مینویسم فعلا برم بخوابم .

ببخشید سرتونو درد آوردم.

شب بخیر.


طنز

دوشنبه 12 آذر 1386

نوع مطلب :دوستانه، 

www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com


اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش

جمعه 9 آذر 1386

نوع مطلب :جملات زیبا، 

افلاطون می گه: " اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه


بسیجی یعنی یه گردان لبخند،خنده،زیبایی،یعنی لطافت.

یکشنبه 4 آذر 1386

نوع مطلب :بسیجی یعنی...، 

گاهی وقتها ذهن آدم پر میشه از هزاران علامت سوال و تعجب و می مانی که باید چه کنی و امروز ذهن پر است از سوالهایی که جوابش رو پیدا نمی کردم.اصلا می دونی رفته بودم که بفهمم بسیج چیه؟بسیجی کیه؟چرا اسمش که می یاد پشت یه عده می لرزه؟اصلا اینا کی بودند که بار سنگین جنگ به دوش اینا بود؟و هزاران علامت سوال دیگه.

مونده بودم چه کنم که خوردم به پست یکی از اون با حالاش که الحق بسیجی بود.به او گفتم اومدم تا بدونم تو کی هستی ؟همرزمانت کی بودن و کجان؟،اومدم تا جواب سوالهای بی جوابم رو پیدا کنم.خیلی از هم سن و سالام منتظرن که برم و بهشون بگم.و او فقط لبخندی زد و گفت:بسیج یعنی یه کلبه عشق که توش پر از عاشقه.

بسیج یعنی صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پرگشودن پرستو شدن.

بسیج یعنی یه جنگ،هزاران حماسه.

بسیجی یعنی حاج همت،حاج احمد...یعنی هزاران پاک دیگر.

بسیجی یعنی ترکش درد و سکوت...یعنی تن،مین،پرواز یعنی ایثار.

بسیجی یعنی یه گردان لبخند،خنده،زیبایی،یعنی لطافت.

بسیجی یعنی تو حلالم کن برادر،خداحافظ،یعنی امروز ماندن،فردا پر گشودن...

او از یک نسل می گفت نه سوخته،بلکه سبز،سرخ.

او از هیجده ساله هایی می گفت که عبادت کرده بودند ،کوله بارشان پر بود.

از دخترانی می گفت که هم پای برادران و پدران خود جنگیدند.

آنان هم بسیجی بودند.

او از پرستاری می گفت که در اوج شیمیایی،ماسکش را به رزمنده ای داده بود.او هم بسیجی بود.از پیرمردی می گفت که آمده بود فقط سقا باشد،او هم بسیجی بود و آن دختری که نامه نوشته بود،"خوشا به حالتان کاش جای شما بودم".                                                                             

و تو نیز بسیجی هستی،اما یادت باشد،بسیجی بودن هنر نیست،بسیجی ماندن هنر است. با خود گفتم اگر عاشق بودی بسیج را می شناختی،عاشق بودم اما نه از نوع بسیجی.                          

 من ،جنگ،جبهه و...همه را از دستان آن بسیجی که آفتاب را تقسیم می کرد،شناختم.از دل آیینه اش فهمیدم چقدر زنگار گرفتم.از نگاهش فهمیدم چقدر آشناست و از بسیجی فهمیدم چقدر عقبم.عقبم از صفا و محبت،آنقدر در رنگ غرق شدم که یادم رفت بگم آنان یکرنگ بودند و ماندند.حال می فهمم بسیجی کیست،بسیج چیست؟چرا اسم جنگ که می آید نام بسیج بر آن می درخشد؟                

 حالا می فهمم که چرا عده ای به یاد آنان چفیه بر دوش می اندازند و پلاک بر گردن؟ حالا می فهمم که چرا اسم بسیج شجره ی طیبه است.مخلص خداست،حیف می شد اگه عمر من تموم می شد و من بسیج را نمی شناختم.                                                                        

حیف می شد،اگه نمی فهمیدم چرا بسیجی شدن سخته.آخه راهشون مرامیه،باید رسم و مرامت مثل شقایق ها باشه تا بتونی با اونا باشی،باید تو هم تنگ غروب که می شه دلت هوای شش گوشه کنه تا بسیجی بشی.باید مثل اونا آنقدر پاک باشی که بشه خدا رو ببینی.حیفه تو هم ندونی.وقتی اینا رو خوندی تموم شد ،فکر کن ببین حیف نیست زیر این آسمون تو باشی،بسیجی باشه،اما تو بسیجی نباشی؟!

حیف نیست اگه بسیجی ها باشن اونوقت جای من و تو خالی باشه. ما چیمون از اونا کمتره؟

همت کن مثل "همت" بسیجی بشیم.

یا علی


دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

یکشنبه 4 آذر 1386

نوع مطلب :حافظ، 

وصل الله علی محمد وال الطاهرین

وعجل فرج ال محمد

اینم یکی دیگه از غزلیات حضرت حافظ هست که من خیلی دوسش دارم.

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند          نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش    که یک کرشمه تلافی صدجفا بکند

زملک تا ملکوتش حجاب بردارند

هر انکه خدمت جام جهان نما بکند

طبیب عشق مسیحا دم است ومشفق لیک       چودرد در تو نبیند که را دوا بکند

 تو با خدای خود انداز وکار دل خوش دار        که رحم اگر نکند مد عی خدا بکند

زبخت خفته ملولم بود که بیداری                به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

بسوخت حافظ وبویی به زلف یار نبرد

مگر دلالت این دولتش صبا بکند


و تو ای خـورشــــید جاوید عشق تا ابــــــــــــــــد و بی دریغ بر آسمان وجود من خواهی تابید

جمعه 2 آذر 1386

نوع مطلب :امام علی بن موسی الرضا، 

السلام علیک یا شمش الشموش

حتی به حساب خوش بین ترین خط کش ها و کامپوترها

بی گمان توطئه های عصر آدم آهنی ها

با دستهای پشت پرده شان

مرا چنان به خاک میکشند

که حتی بالهای خیالم نیز به پیشگاه خورشید نرسند

امــــــــــــا

مغزهای کوته بین و پرمدعای این ربات ها

در محاسبات مهندسی خودشان

نیروی جذبهء ماورائی عشق تو را نادیده گرفتند

زیرا چیزی ک آنها از عشق میدانند و میفهمند

ذره ناچیزی بیش نیست که در محاسبات ، خطای اندازه گیری هم به حساب نمی آید

ولی مــــا که از آنهــــا نیستیم

ما آن عاشق فانتزی هایی که برای تفنّن ماسک مجنون به چهره زنده اند نیستیم...

ما عشـــق را در صحن گوهر شاد با تک تک ذرات وجودمان حس کردیم ...

و جام های می ناب را در سقــاخانهء حرم سر کشیدیم

و صدای سخن عشق را در مناجات سحر حرم و صدای بال های کبوتران شیدا ، با گوش جــــان شنیدیم

و عشق را در آن اعماق ناپیدای دل نشاندیم

اعماقی که هیچ غیری را یارای رسیدن به آنجا نیست

***

و تو ای خـورشــــید جاوید عشق

تا ابــــــــــــــــد و بی دریغ بر آسمان وجود من خواهی تابید

تا هجمه های خاموش این شهر سیاه و یخی وجود مرا تاریک و محبوس نسازند

و تو همچنان خواهی تابید تا

آرمان نور و روشنی و گرمای عشـــق

 تا ابد زنده و جاری باشد

               

 

متن زیبایی که خوندید از وبلاگدرد های دل من    می باشد

                                                           


آقا ما یه چیزی گفتیم شما نشنید بگیرید....

چهارشنبه 30 آبان 1386

نوع مطلب :امام علی بن موسی الرضا، 

داشتم سرچ می کردم تا براتون یه مطلب زیبا پیدا کنم که پیدا کردم و باز موهبت میهن بلاگ نصیبم شد و همه چیز پاک شد.

خوب البته بد هم نشد چون به سرم زد خودم بنویسم.

دوستای خوبم عیدتون مبارک.

ان شاالله قسمت هممون بشه با بینش و با سعادت بریم پابوس امام رضا.

آخرین باری که رفتم حرم آقا علی بن موسی الرضا خوب مثل همه بغض گلومو گرفته بود.آخه وداع همیشه سخته.

هر چند که گفتم به امید دیدار ...ولی به آقا گفتم اگه رفتم و بازم گناه کردم دیگه نطلب که بیام تا وقتی که لیاقت پیدا کنم...........

آقا ما یه چیزی گفتیم شما نشنید بگیرید....


ولی از وبلگ بچه ها

هیچ کس نیست که در کوی تو اش کاری نیست      هر کس آنجا به طریق هوسی می آید

دوباره مسافر مشهد شدم…

هر چی آرزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه….

این شبای بیقراری مال من

ادامه مطلب

التماس دعا

وصال


میلاد امام رضا

چهارشنبه 30 آبان 1386

نوع مطلب :مداحی، 

 

حاج مجید بنی فاطمه
مولودی 1PlayDownload
مولودی 2PlayDownload
مولودی 3PlayDownload

حاج احمد نیکبختیان
مولودی 1PlayDownload
مولودی 2PlayDownload

حاج حسن خلج

مولودی 1PlayDownload
مولودی 2PlayDownload
مولودی 3PlayDownload
مولودی 4PlayDownload
مولودی 5PlayDownload

حاج محمود کریمی
مولودی 1PlayDownload
مولودی 2PlayDownload
مولودی 3PlayDownload
مولودی 4PlayDownload
مولودی 5PlayDownload
مولودی 6PlayDownload
مولودی 7PlayDownload
مولودی 8PlayDownload
مولودی 9PlayDownload
مولودی 10PlayDownload
مولودی 11PlayDownload

 



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ