تبلیغات
وصال
وصال

خدایم به من معرفت عطا کن

شنبه 28 آبان 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

هر روز که میگذرد وابستگیم به دنیا بیش از پیش میشود.

خدایم طاقت دوری از اون دو هدیه ای که از آغاز زندگیم به من عطا نمودی را ندارم .

حس میکنم قلسفه ی آفرینشم را فراموش کرده ام .

خدایم به من معرفت عطا کن تا کیفیت زندگیم را بهتر کنم .

مهربان خدای ....مرا از شاکرینت قرار بده  .

مهربانا همه ی مریض ها را شفا بده .


هر روز برایت صدقه می اندازم تا دلم آرام گیرد

شنبه 30 مهر 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

یک هفته ای میشود که ندیدمت ،بیشتر، امروز میشود 9 روز.

دلم برایت تنگ شده ،زیاد .

میدانم تقریبا هر روز تماس میگیری ،شماره ات را که میبینم ،مامان رو صدا میزنم تا پاسخگویت باشد .

امروز صبح که مامان مهربون،تماس گرفت و  نماز صبح بیدارت کرد ،شنیدم احوالم را میپرسیدی ،میدانم بی نهایت دوستم داری ،بدان من هم بی نهایت دوستت دارم و سخت نیازمندت هستم .

میدانم نمیخواستی برنجانیم ،اما من از تو دلم شکست ،میدانم خیلی حساس شده ام ،راست میگویی من همیشه حساس بودم .

میدانی هر روز برایت صدقه می اندازم تا دلم آرام گیرد ؟میدانی چقدر دل تنگت شده ام ؟

میدانی چقدر با خودم مقابله میکنم تا با تو تماس نگیرم ؟!

میدانم روزی افسوس این روزها را خواهم خورد ،لحظه لحظه در کنار تو بودن برایم شیرین هست .

خدا کند همه چیز تمام شود و زودتر سه تایمان دوباره در کنار هم باشیم ،

من اعتراف میکنم که خیلی کم طاقت شده ام  .

از من دلگیر نباش .اینطوری برای دوتایمان بهتر هست.

بابای نازنینم دوستت دارم .


نارنجی

شنبه 30 مهر 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

زرد و نارنجی های پاییز، روحیه ام را عوض کرده است .

...............

این روزها تصمیم گرفتم فقط به تو فکر کنم ،

                                                                           به تو .

 


لبخند میزنم به همه ی زیبایی ها .

شنبه 16 مهر 1390

نوع مطلب :دل نوشته، امام علی بن موسی الرضا، 

لبخند میزنم به همه ی زیبایی ها .

من همیشه مدیون محبت هایت بوده ام ،لبخند مهربانت را از من هیچ وقت دریغ نکن .

کبوتران حرم امام رضا(ع)

میلاد امام رضا علیه السلام را به دوستان عزیزم تبریک میگم .

داشتم چندتا حدیث از امام رضا میخوندم ،گفتم شما هم بخونین:

من خوندم و امیدوارم بتونم عمل کنم .

 وَ طَنَطنُتِهم بِاللَّیل وَ لکِن انظُرُوا إلی صِدقِ الحَدیثِ وَ أداءِ الأمانَةِ؛

به بسیاری نماز و روزه و زیادی حجّ و احسان و زمزمه‌شان در شب منگرید بلکه به راستی سخن و امانت داریشان بنگرید.

 

صدیقُ کلُّ امرئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّهُ جَهلُهُ؛

دوست هرکسی عقل اوست و دشمن هر کس نادانی اوست.

 

إنّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا.
اگر مردم زیبایی‌های سخنان ما را می‌شناختند، بی‌شک از ما پیروی می‌کردند.

 

أحسن الناس إیماناً أحسنهم خلقاً و ألطفهم باَهله، و اَنا اَلطفکم باَهلى

نیکوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلق‌ترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است

 

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستد لوا على فقر الاخر.

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

 

التَّواضُعُ أن تُعطِیَ النّاسَ مَا تُحِبُّ أََََن تُعطاهُ.

تواضع آن است که آنچه را که دوست می داری مردم به تو عطا کنند، تو به مردم عطا کنی.

 

عَن اَبَائه عَن اَمیرالمومنینَ اَنه قالَ : تَعَطَّروا بِالاِستِغفارِ لَاتَفضَحَنَّکُم رَوائِحُ الذُّنوبِ.

از پدر بزرگوارش روایت فرمود که: امیرالمومنین فرموده اند : بوسیله ی استغفار خود را خوشبو کنید ، مبادا بوی بد

گناهان شما را رسوا کند.

 

 

 

اَحسِنِ الظَّنَّ بِالله فاِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَل یَقولُ : اَنَا عِندَ ظَنِّ عَبدی بِی فَلا یَظُنَّ بی الّا خَیراً.

 

گمان نیکو به خداوند داشته باش زیرا خداوند عز و جل می فرماید: من در نزد گمان بنده ام حاضرم پس بنده ام جز گمان خیر به من نداشته باش.

 

 

ان الایمان افضل من الاسلام بدرجة, والتقـوى افضـل مـن الایمان بدرجة و لم یعط بنوآدم افضل من الیقین.

ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است.


لطفا برایم بنویسید

شنبه 9 مهر 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

میگفت از اینجا میروی و راحت میشوی .

دعا کن ما هم هر چه سریعتر از اینجا برویم .

مدام از شرایط زندگیش شکایت میکرد ،تمام حرفهایش را گوش میدادم ،گذاشتم آزادانه به بیان نظراتش بپردازد ،من همیشه اینکار را میکنم ،دوست دارم مخاطبم با من راحت باشد .

بعد برایش گفتم :من دلم برای همه چیز تنگ میشود ،برای همه ی آن چیز هایی که تو را و حتی مرا در این مدت رنجانده است ،من دلم برای همه خوبی ها و کاستی ها که به ناچار مجبور به تحملش بودم ،تنگ میشود ،که گفتم کاستی ها :نه که لایقش باشیم ،نه !

اما همان کمی ها و کاستی ها ،به من بینشی زیبا داد ،قدرت درکم را بالا برد ،بهتر میتوانم آدم ها را درک کنم .

گفت : نه ،تو خوشبختانه ،خاطرات بد ،در زندگیت نداشتی ،که حالا چنین سخن میگویی .

گفتم نه من از تعلق خاطر سخن میگویم ،نه از خاطرات خوشم .

 

دوستای خوبم ،حتما شما ها هم وقتی به گذشته نگاه میکنین ،ناخودآگاه احساس دلتنگی میکنید .

این به این مفهوم نیست که گذشته ی شما بهتر از شرایط کنونیتان هست ،با من هم عقیده اید؟

لطفا برایم بنویسید ،من نوشته هایتان را میخوانم .


سلام فرنوش عزیز.

دوشنبه 4 مهر 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

سلام فرنوش عزیز.

من در اون سطحی که شما تصور میکنین نیستم ،ولی خوشحال میشم اگه بتونم خدمتی کنم.


چقدر سوژه هایم برای خندیدن کم اند.

پنجشنبه 24 شهریور 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

چقدر سوژه هایم برای خندیدن کم اند.

در اطرافم پر اند آدم هایی که از هرچیز سوژه ای برای خندیدن درست میکنند و من در این اندیشه ام که من نرمالم یا آنها .

برسی شان که میکنم ،به این باور میرسم که  چقدر سطحی به همه چیز مینگرند.

چقدر افق دیدگاه هایم از آنها دور است .

این را نگفتم که خود را تصدیق کنم ،من واقعا در عجبم!!!

شما چطور ،آیا سوژه هایتان برای خنده بسیارند؟


دست به دستانش دراز میکردم برای چیدن محبت هایش.

پنجشنبه 27 مرداد 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

به خانه که می آیم ساعت 11:30 دقیقه ی شب هست ،بابای خوبم اولین دست چین های تنها درخت میوه ی باقی مانده در حیاط را برایم می آورد .

با تعجب میگویم مگه رسیدن این ناقلاها؟!!!

فردای آن شب به حیاط میروم به باغچه می نگرم ،رزهای سپید را میبینم که گلهایش خشک شده ،مات در جایش به من خیره نگاه میکند و من شرمنده اش میشوم .

رزهای قرمز و نارنجی هنوز طاقت دارند .

به انجیر بخشنده ی وسط باغچه نگاه میکنم ،باورم نمیشود  که میوه هایش تک و توک رسیده اند .

من که همیشه با یک ولع خاصی دست به دستانش دراز میکردم برای چیدن محبت هایش ،اینبار فقط نگاهش کردم .

چه بی تفاوت شده ام !!!!

ناراحتی اهالی باغچه را با تمام وجودم حس میکنم ،کاش احساسم را میفهمیدین ...

به چه می اندیشم ؟به اینکه همه یتان برایم تبدیل به خاطره میشوین و من دلم برایتان لحظه لحظه تنگ میشود.

حالم از این همه رقت احساس بهم میخورد .لطافت افکارم برایم آزار دهنده شده است .

این همه تعلق خاطر ،نکند تخریبم کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


برایم استخاره کرد در نیمه های شب

چهارشنبه 5 مرداد 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

برایم استخاره کرد در نیمه های شب

من در اوج خواب ،همچون دخترکی زیبا آرمیده بودم .

دستان نرمش را بر صورتم حس میکنم که موهایم را کنار میزند ،با صدای لطیفش میگوید : پاشو مامان جان نماز صبح هست .

مینشینم ،خستگی هایم را به یاد می آورم دیروزم را که چه بد بر من گذشت در محل کارم .

لباس سپید مامان مرا در آرامشی فرو میبرد و چشمانم بی اختیار بسته میشود ،میگوید :برایت استخاره کردم .

من با دلواپسی میگویم :خدایم چه گفت ؟

مامان مهربانم میگوید :اول پاشو وضو بگیر تا برایت بگویم .

تلو تلو خوران از تخت پایین می آیم ،دلش نمیاید معطلم کند ،با لبخند میگوید خوب آمد .

برو وضو بگیر تا بگویم خدایت چه زیبا با تو سخن به میان می آورد .

سوره ی نور - آیه ی 11

هماناآن گروه منافقان كه بهتان به شمامسلمانان بستند،نپنداریدكه ضرری به آبروی شما میرسد،بلكه خیروثواب نیزخواهیدیافت،وهریك ازآنها به عقاب اعمال خودخواهندرسید،و هر كس ازمنافقان كه راس ومنشاء این بهتان بزرگ گشت،هم اوبه عذابی سخت معذب خواهدشد.


من به حضورتان عادت کردم .

پنجشنبه 30 تیر 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

گیر داده بود که تو به کسی علاقه مند  هستی؟

مانده بودم چه بگویم؟

نه آنکه در صدد انکار باشم ،نه؟ اینکه آیا تعریفش از علاقه مندی  با من یکیست یا نه ؟

 

میگفت از نوشته هایت چنین برداشت می شود .

گفتم :میگذارم خواننده هر طور میخواهد قضاوت کند ،این طبیعت نویسندگیست ،من مینویسم :تو  هم ،هرطور دوست میداری برداشت میکنی .

گفت :درست حدس زدم ،علاقه مند اما با حفظ شان و منزلت .

گفتم نازنینم ،من در سردرگمی به سر میبرم  ،نمیتوانم چیزی را بطور قطع بگویم ،این را بار ها اقرار کرده ام در نوشته هایم .

میگویید چرا مبهم مینویسم ،این را بارها و بارها ،همه یتان به من گفتین .

میخواهم واضح بنویسم اما شرایط نمیگذارد ،نمیگذارد ساده بگویم چرا که ساده گفتن ها ،ممکن است برایم دردسر شود.

به این دوست عزیزم گفتم :برای جذابیت بیشتر اینکار را میکنم تا خواننده بیشتر مشتاق شود تا به شخصیت وصال پی ببرد .

اما دوستان ،حقیقت این هست که من برای خودم مینویسم ،من رمان نمینویسم ،البته برایم جذابیت دارد که می آیید و نوشته هایم را پیگیری میکنید و میخوانید و جویای احوالم میشوید ،من به واقع به شما عادت کرده ام .

برایم جالب می آید که به تکرار میگویید از سبک و قلمم خوشتان می آید و همین باعث خواندن مطالبم میشود ،من اینجا اقرار میکنم  که فقط درگیری های ذهنیم را مینویسم تا آرام شوم یا به تعادل برسم به لحاظ روحی .

من اینکار را از کودکی انجام میدادم  .

اما نازنینان،اگر از آینده خبر داشتم ،شاید با قاطعیت بیشتری مینوشتم و با ابهامات کمتری .

من به حضورتان عادت کردم .

برای منیر نازنینم .



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ