تبلیغات
وصال
وصال

آخرین جمعه سال 90

جمعه 26 اسفند 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

انقدر غرق دنیایم شدم که فراموش کردم که امروز جمعه ی آخر سال هست .

امروز مثل رسم هر ساله مامان و بابا رفتن  بهشت زهرا ،تو برنامه ام بود که حتما برم اما چون خوابم میومد نرفتم .

میدونم که چه اشتباه بزرگی کردم ،میدانم آقاجون و باباحاجی چشم براهم بودن .

راستش دیدن هفت سین ها بر سر مزارها ؛خفه ام میکرد .

تنگ ماهی قرمز ؛سبزه ها...

میدانم میشود زیباتر نگاه کرد تا احساس خفگی نکرد ....اما .........بگذریم.

یه ربع پیش فاطمه دوست خوب دوران دانشگاهم پیامک داد .

محتوای پیامکش:

آسمان غرق خیال است كجایی آقا

                                 آخرین جمعه ی سال است كجایی آقا

                                                                   یك نفس عاشق اگر بود زمین میفهمید

                                                                                           عاشقی بیتو محال است كجایی آقا

 

یه طوری شدم راستش ،آقا شرمندم ،خیلی نسبت به شما بی توجه هستم .

سال تموم شد .آقا نیومد.


اسفند ماه من

جمعه 26 اسفند 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

روی  یکی از صندلی ها  واقع در اتاق خانوم ها مینشینم ،چند نفری باهم در حال گپ و گفت هستند کمی به حرف هایشان گوش میدهم ،نگاهشان میکنم ، هر از گاهی با لبخندی همراهیشان میکنم و نگاهم را  هر بار که کسی میخواهد حرف بزند از نفر قبلی میگیرم و به نفر بعدی میدهم ،مدتی این کار را ادامه میدهم تا به این نتیجه میرسم که حرفهایشان با افکارم سنخیتی ندارد و بطور نا محسوس در حالی که نگاهم  حرف هایشان را دنبال میکند نه حواسم ،در کیفم را باز میکنم و موبایلم را که سایلنت کرده بودم  از قبل چک میکنم ،چندتا تماس پاسخ نداده با چندتا پیامک تبلیغاتی و البته 3تا پیامک  از دوستانم ، باز برای لحظه ای نگاهشان میکنم و برای خالی نبودن عریضه سری به معنای تایید تکان میدهم  ،گوشیمو تو کیف میزارم و تقویم سال 90 رو از کیف در میارم ،از صفحه ی اول بازش میکنم ،یاد پایان سال 89 میفتم که آقای علیمحمدی  داشت ازین تقویم ها به بچه ها میداد ، نفس عمیقی میکشم و آن را  خالی میکنم  ،شروع میکنم به ورق زدن ،از اردیبهشت زیبایم میگذرم  ،همه  ی روزها  با جزئیاتش از جلو چشمانم عبور میکند  .

چقدر همه چیز زود گذشت ،باید بشینم اهداف سال 91 رو برای خودم بنویسم تا مثل الان بتونم  ببینم به چیا رسیدم و به چیا نرسیدم ،یا اصلا خوبه که به خواسته هام رسیدم یا اگه نمیرسیدم شرایط بهتری داشتم .

چقدر خدارو در نظر داشتم  در کارهایم ؟!

مهربان خدا ، سپاسگذارم .


ماه

جمعه 19 اسفند 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

کار که تموم میشه نگاه به ساعت می اندازم  و میبینم عقربه ی بزرگ روی عدد 11ایستاده و عقربه کوچیکه داره تلاش میکنه تا به 9 نزدیک بشه  .

وسایلامو جمع میکنم و با پانته آ و آرزو از محل کار خارج میشیم .

وارد  فضای باز که میشم مثل همیشه نفس عمیقی میکشم  و نگاهم را به آسمان میگردانم و  ماه نازنینم را بر فراز درخت های کاج  به همراه دو ستاره میبینم ،آسمان صاف و زلال هست .

توجه بچه ها رو به آسمان جلب میکنم .

خیلی زیبا س مثل همیشه .

 

 


گوگل

شنبه 29 بهمن 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

مهربانان سلام .

این روزها کامنت های زیادی ازتون دارم که میگویید داشتیم در گوگل سرچ میکردیم که به اینجا رسیدیم.

براستی اینجا همانجایی بود که میخواستین؟

یا پس باز کردن وبلاگ و خواندن روزمرگی های  یک نفر ،پکر شدین ؟

بین شما بازدید کنندگان آیا افرادی وجود دارد که دلش بخواهد باز به این وبلاگ برگردد و خواننده اش  باقی بماند؟

آمدنتان برایم جالب نیست ،چون میدانم گوگل شما را به اینجا هدایت نموده ، اما ابراز محبت هایتان برایم جالب مینماید .

آخر اینجا از چیزی سخن به میان نیامده که جواب گوی نیاز کسی باشد!

 

چه سرچ میکردین که وصال رویارویتان قرار گرفت ؟

 


من خوب و آرامم ،همین مرا بس هست .

یکشنبه 23 بهمن 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

سلام

اینجا که آمدم ،خوب هست ،شکر .

براستی خوب هست .

فقط گاه گاهی دلتنگ میشوم .

اینجا کمتر میتوانم صدای جیک جیک گنجشک ها را بشنوم ،از وقتی آمدم دیگر رزی ندیدم که با دیدنم لبخند بزند ؟

از پنجره ی بالکن آشپزخانه میتوانم درخت های انجیر و خرمالوی مجتمع پشتی را ببینم اما ...

اما انگار خیلی برای  آنها غریبه ام ،حال و هوای انجیر وسط حیاط خانه ی کرج را هیچ جا ندیدم ،مهربانیهایش همیشه شرمنده ام میکرد .

گاهی که کمی کارم بیشتر به طول می انجامد و وقتی به خانه میرسم آسمان پرده ی سیاهش را کشیده ،هنوز هم مثل سابق با شعف به آسمان شب مینگرم و به دنبال ماه  و بعد صورت فلکی جبار میگردم ،اینجاهم آسمانش به رنگ آسمان حیاط خانه ی کرج هست ،اما ... حال و هوایش متفاوت .

سرمه ای آسمان شب با نقره ای ماه زیبایم ،در اینجا گویی از من خیلی دورتر شده ،کم رنگ و غبار آلود .

همه چیز گویی مثل گذشته هست ،من هنوز مانوس نشده ام .

من خوب و آرامم ،همین مرا بس هست .

خدایم از آرامشی که به من عطا نمودی ممنونم.

 

 


خدایم به من معرفت عطا کن

شنبه 28 آبان 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

هر روز که میگذرد وابستگیم به دنیا بیش از پیش میشود.

خدایم طاقت دوری از اون دو هدیه ای که از آغاز زندگیم به من عطا نمودی را ندارم .

حس میکنم قلسفه ی آفرینشم را فراموش کرده ام .

خدایم به من معرفت عطا کن تا کیفیت زندگیم را بهتر کنم .

مهربان خدای ....مرا از شاکرینت قرار بده  .

مهربانا همه ی مریض ها را شفا بده .


هر روز برایت صدقه می اندازم تا دلم آرام گیرد

شنبه 30 مهر 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

یک هفته ای میشود که ندیدمت ،بیشتر، امروز میشود 9 روز.

دلم برایت تنگ شده ،زیاد .

میدانم تقریبا هر روز تماس میگیری ،شماره ات را که میبینم ،مامان رو صدا میزنم تا پاسخگویت باشد .

امروز صبح که مامان مهربون،تماس گرفت و  نماز صبح بیدارت کرد ،شنیدم احوالم را میپرسیدی ،میدانم بی نهایت دوستم داری ،بدان من هم بی نهایت دوستت دارم و سخت نیازمندت هستم .

میدانم نمیخواستی برنجانیم ،اما من از تو دلم شکست ،میدانم خیلی حساس شده ام ،راست میگویی من همیشه حساس بودم .

میدانی هر روز برایت صدقه می اندازم تا دلم آرام گیرد ؟میدانی چقدر دل تنگت شده ام ؟

میدانی چقدر با خودم مقابله میکنم تا با تو تماس نگیرم ؟!

میدانم روزی افسوس این روزها را خواهم خورد ،لحظه لحظه در کنار تو بودن برایم شیرین هست .

خدا کند همه چیز تمام شود و زودتر سه تایمان دوباره در کنار هم باشیم ،

من اعتراف میکنم که خیلی کم طاقت شده ام  .

از من دلگیر نباش .اینطوری برای دوتایمان بهتر هست.

بابای نازنینم دوستت دارم .


نارنجی

شنبه 30 مهر 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

زرد و نارنجی های پاییز، روحیه ام را عوض کرده است .

...............

این روزها تصمیم گرفتم فقط به تو فکر کنم ،

                                                                           به تو .

 


لبخند میزنم به همه ی زیبایی ها .

شنبه 16 مهر 1390

نوع مطلب :دل نوشته، امام علی بن موسی الرضا، 

لبخند میزنم به همه ی زیبایی ها .

من همیشه مدیون محبت هایت بوده ام ،لبخند مهربانت را از من هیچ وقت دریغ نکن .

کبوتران حرم امام رضا(ع)

میلاد امام رضا علیه السلام را به دوستان عزیزم تبریک میگم .

داشتم چندتا حدیث از امام رضا میخوندم ،گفتم شما هم بخونین:

من خوندم و امیدوارم بتونم عمل کنم .

 وَ طَنَطنُتِهم بِاللَّیل وَ لکِن انظُرُوا إلی صِدقِ الحَدیثِ وَ أداءِ الأمانَةِ؛

به بسیاری نماز و روزه و زیادی حجّ و احسان و زمزمه‌شان در شب منگرید بلکه به راستی سخن و امانت داریشان بنگرید.

 

صدیقُ کلُّ امرئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّهُ جَهلُهُ؛

دوست هرکسی عقل اوست و دشمن هر کس نادانی اوست.

 

إنّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا.
اگر مردم زیبایی‌های سخنان ما را می‌شناختند، بی‌شک از ما پیروی می‌کردند.

 

أحسن الناس إیماناً أحسنهم خلقاً و ألطفهم باَهله، و اَنا اَلطفکم باَهلى

نیکوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلق‌ترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است

 

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستد لوا على فقر الاخر.

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

 

التَّواضُعُ أن تُعطِیَ النّاسَ مَا تُحِبُّ أََََن تُعطاهُ.

تواضع آن است که آنچه را که دوست می داری مردم به تو عطا کنند، تو به مردم عطا کنی.

 

عَن اَبَائه عَن اَمیرالمومنینَ اَنه قالَ : تَعَطَّروا بِالاِستِغفارِ لَاتَفضَحَنَّکُم رَوائِحُ الذُّنوبِ.

از پدر بزرگوارش روایت فرمود که: امیرالمومنین فرموده اند : بوسیله ی استغفار خود را خوشبو کنید ، مبادا بوی بد

گناهان شما را رسوا کند.

 

 

 

اَحسِنِ الظَّنَّ بِالله فاِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَل یَقولُ : اَنَا عِندَ ظَنِّ عَبدی بِی فَلا یَظُنَّ بی الّا خَیراً.

 

گمان نیکو به خداوند داشته باش زیرا خداوند عز و جل می فرماید: من در نزد گمان بنده ام حاضرم پس بنده ام جز گمان خیر به من نداشته باش.

 

 

ان الایمان افضل من الاسلام بدرجة, والتقـوى افضـل مـن الایمان بدرجة و لم یعط بنوآدم افضل من الیقین.

ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است.


لطفا برایم بنویسید

شنبه 9 مهر 1390

نوع مطلب :دل نوشته، 

میگفت از اینجا میروی و راحت میشوی .

دعا کن ما هم هر چه سریعتر از اینجا برویم .

مدام از شرایط زندگیش شکایت میکرد ،تمام حرفهایش را گوش میدادم ،گذاشتم آزادانه به بیان نظراتش بپردازد ،من همیشه اینکار را میکنم ،دوست دارم مخاطبم با من راحت باشد .

بعد برایش گفتم :من دلم برای همه چیز تنگ میشود ،برای همه ی آن چیز هایی که تو را و حتی مرا در این مدت رنجانده است ،من دلم برای همه خوبی ها و کاستی ها که به ناچار مجبور به تحملش بودم ،تنگ میشود ،که گفتم کاستی ها :نه که لایقش باشیم ،نه !

اما همان کمی ها و کاستی ها ،به من بینشی زیبا داد ،قدرت درکم را بالا برد ،بهتر میتوانم آدم ها را درک کنم .

گفت : نه ،تو خوشبختانه ،خاطرات بد ،در زندگیت نداشتی ،که حالا چنین سخن میگویی .

گفتم نه من از تعلق خاطر سخن میگویم ،نه از خاطرات خوشم .

 

دوستای خوبم ،حتما شما ها هم وقتی به گذشته نگاه میکنین ،ناخودآگاه احساس دلتنگی میکنید .

این به این مفهوم نیست که گذشته ی شما بهتر از شرایط کنونیتان هست ،با من هم عقیده اید؟

لطفا برایم بنویسید ،من نوشته هایتان را میخوانم .



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ